برهم‌کنشی مطالعات میان رشتگی و فرهنگی در ادبیات تطبیقی

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه اراک

doi
10.30465/lir.2022.38613.1397
چکیده

این مقاله، بر نقش مطالعات میان‌رشتگی و فرهنگی در تبیین ادبیات تطبیقی تأکید می‌کند. در این‌جا، پای چند مسأله به میان می‌آید. اول، ادبیات فقط محدود به متون مکتوب نمی‌شود و همه نوع متون نوشتاری و غیرنوشتاری را در برمی‌گیرد. دوم، تعریف دقیقی از ادبیات تطبیقی به‌مثابه «رشته» یعنی نظام مطالعاتی در دست نداریم. سوم، علاوه بر مطالعات رشته‌ای، بحث مطالعات میان‌رشته‌ای، چندرشته‌ای، بینا‌رشته‌ای، پسارشته‌ای و فرارشته‌ای نیز به میان می‌آید. همة بحث این است که ادبیات تطبیقی چه موقع و چگونه ممکن است به مطالعۀ فرهنگی بدل شود؟ این مقاله، می‌کوشد به برخی مسائل مرتبط با پیوند مطالعات فرهنگی، میان‌رشتگی، و ادبیات تطبیقی اشاره و روابط میان آنها را به اختصار تبیین کند. از این رو، ابتدا به پیشینة مطالعاتی اشاره، و سپس، مبانی نظری بحث تبیین می‌شود. به تعاریف مختلف فرهنگ نیز اشاره، و مباحث میان رشتگی در ارتباط با مطالعات فرهنگی و ادبیات تطبیقی مرور می‌شوند. آن‌گاه تلاش می‌شود، مسائل میان‌رشتگی ادبیات تطبیقی به مثابه رشته، مرور شود. این مقاله، درآمدی بر بحث ارتباط ادبیات تطبیقی با سایر هنرها محسوب می‌شود.