ملاحظاتی پیرامون جایگاه ماکیاولی در مطالعات ادبی معاصر

نویسندگان

1 دکترای گروه زبان و ادبیات فارسی. دانشکده ادبیات دانشگاه هرمزگان. ایران

2 استادیارگروه زبان و ادبیات فارسی. پردیس شهید مفتح دانشگاه فرهنگیان. تهران. ایران.

doi
10.30465/lir.2020.5003
چکیده

نقطه آغاز ارتباط مطالعات و تحقیقات حوزه ادبیات فارسی با آراء و نظریات نیکولوماکیاولی حدوداً به اوایل سده بیستم باز‌می‌گردد. پس از این تاریخ، آثارنسبتاً قابل توجهی متعلق به سنّت ادب فارسی در پرتو آراء و نظرات ماکیاولی به نقد گذاشته شده‌است و این روند همچنان نیز ادامه دارد. نوشتار حاضر نخست به تبارشناسی این جریان در پژوهش‌های حوزه ادبیات فارسی فارسی و سپس به تحلیل و بررسی نحوه مواجهه این‌گونه تحقیقات با آراء و نظریات نیکولو ماکیاولی پرداخته‌است. نتایج نشان می‌دهد، که غالب این تحقیقات، به‌دلیل عدم توجه به جایگاه واقعی ماکیاولی و زمینه‌های تأثیرگذاری وی در فضای فرهنگی و گفتمان سیاسی غرب، به برداشتی غیرجامع و تک بعدی از آراء و نظریات وی نائل شده‌اند و مسیرهای دیگری را که با واقعیت و متطق درونی آثار ماکیاولی انطباق بیشتری دارد؛ نادیده‌انگاشته‌اند. این مسئله در تحلیل نهایی، مطالعات ادبی را تحت تأثیر قرار داده و غالباً موجب قرائت‌های نه چندان دقیق از متون شده‌است.