تحلیل انتقادی نظریه «وحدت موضوعی» در الأساس فی التفسیر
نویسندگان
1 استادیار گروه معارف اسلامی، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی شیراز، شیراز، ایران
2 گروه الهیات، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
doi
10.30473/quran.2022.62183.3087چکیده
بحث از تناسب میان آیات قرآن از دیرباز در بین قرآن پژوهان و مفسران مطرح بوده و آثار متعددی نیز در این راستا عرضه شده است. دیدگاه وحدت موضوعی سعید حوّی در الأساس فی التفسیر در بیان ارتباط و تناسب آیات قرآن، شایسته ارزیابی و نقد است. دو رکن اساسی نظریه وحدت موضوعی وی، یکی توقیفی بودن ترتیب و چینش کنونی سورهها در مصحف و دیگری اعتماد به روایات ناظر به تقسیم چهارگانه سُوَر قرآن کریم به اقسام «سبع طوال»، «مئین»، «مثانی» و «مفصل» است.در این پژوهش که به روش توصیفی و تحلیلی سامان یافته است، به دست آمد که هیچ یک از دو رکن فوق قابل اعتماد نیست؛ نه توقیفی بودن ترتیب و چینش سورهها در مصحف کنونی، قطعی است و نه روایات تقسیم رباعی سور قرآن در راستای مقصود او، کارآمد است. از نظر روش نیز نظریه وی که متکی به تقسیم بندیهای متعدد بر آیات قرآن با محوریت سوره بقره است، با چالشهای متعددی روبهرو است! به علاوه تفسیر او نیز نتوانسته است با اتکا به این نظریه، آراء تفسیری ناب و منحصر به فردی ارائه کند؛ به گونه ای که کاربست این نظریه در الأساس فی التفسیر، تفسیری متمایز از تفاسیر پیشین خلق نکرده است.