درآمدی بر الگوی مدیریت راهبردی دانش در تراز تمدن نوین اسلامی

نویسندگان

1 دانش‌آموخته دکتری مدیریت راهبردی دانش، دانشکده مدیریت راهبردی، دانشگاه عالی دفاع ملی، تهران، ایران

doi
10.22034/rcdir.2024.483845.1145
چکیده

این مقاله به تحلیل و ارائه یک الگوی جامع برای مدیریت راهبردی دانش در تراز انقلاب اسلامی می‌پردازد و بر اهمیت این مدیریت به‌عنوان ابزاری کلیدی در تحقق تمدن نوین اسلامی تأکید می‌کند. در عصر حاضر، انقلاب اسلامی با چالش‌های پیچیده و متنوعی مواجه است که نیازمند یک رویکرد منسجم و مبتنی بر دانش است. در این راستا، دانش‌های وارداتی غربی که بر مبانی مادی و غیرالهی بنا شده‌اند، قادر به تأمین نیازهای واقعی انقلاب اسلامی نیستند. از این‌رو، ضرورت تولید و مدیریت دانش‌هایی که ریشه در اصول توحیدی و اسلامی دارند، امری حیاتی به شمار می‌آید. این پژوهش با استفاده از روش‌های کیفی، داده‌های مربوط به بیانات رهبر معظم انقلاب و ادبیات مدیریت دانش را مورد بررسی قرار می‌دهد. الگوی پیشنهادی شامل سه بعد اصلی است: تولید دانش، توزیع دانش و کاربست دانش. این ابعاد به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که به تحقق اهداف کلان انقلاب اسلامی، از جمله خودسازی، جامعه‌سازی و تمدن‌سازی یاری رسانند. علاوه بر این، الگوی مدیریت راهبردی دانش شامل سه رکن کلیدی می‌شود: ارکان جهت‌ساز، قابلیت‌ساز و اجرایی. این ارکان نه‌تنها به هدایت و توسعه ظرفیت‌های لازم برای تولید و توزیع دانش کمک می‌کنند، بلکه بر اجرای مؤثر این دانش در تراز انقلاب اسلامی تأکید دارند و به هم‌افزایی و انسجام در فرآیند مدیریت دانش می‌پردازند. نتیجه‌گیری مقاله نشان می‌دهد که برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی و توسعه تمدن نوین اسلامی، مدیریت راهبردی دانش باید به‌طور جامع و منسجم با مبانی اسلامی عمل کند. این مدیریت نه‌تنها باید به تولید دانش‌های نوین بومی بپردازد، بلکه باید از تجربیات گذشته نیز بهره‌برداری کرده و این دانش‌ها را به‌طور مؤثر در سطوح مختلف اجتماعی و فرهنگی به‌کار گیرد. با اتخاذ این رویکرد، می‌توان به آینده‌ای روشن و پایدار برای جامعه اسلامی دست یافت.