نقد و بررسی نظریه سرکوبگری تمدن فروید مبتنی بر اندیشه شهیدمطهری

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه علوم اجتماعی، دانشکده فرهنگی، علوم اجتماعی و رفتاری، دانشگاه باقر العلوم (ع)، قم، ایران

2 پژوهشگر گروه علوم اجتماعی، پژوهشکده مطالعات فرهنکی، پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق (ع)، قم، ایران

doi
10.22034/rcdir.2024.447217.1100
چکیده

زیگموند فروید در تقابل با خوشبینی مارکسیست‌ها در پی‌‎ریزی بنای یک نظام حکمرانی با کمترین میزان درد و رنج، از تمدن سرکوبگر سخن می گوید. فروید این سرکوب را در دو ساحت فرد پیدایشی و نوع پیدایشی بررسی می‌کند. در ساحت فردی و با تحلیل دستگاه سه گانۀ ذهنی، از جانشینی اصل واقعیت به ‎جای اصل لذّت و تعویق در غرایز یاد می ‎کند. در ساحت نوع پیدایشی نیز با شورش فرزندان علیه پدرِ نخستین و قتل او، احساس گناه ایجاد می ‎شود و بذر اخلاقِ سرکوبگرِ غرایز جوانه می ‎زند؛ در نتیجه، فروید سرکوبگری غرایز را لازمۀ تمدّن می ‎داند. در مقابل، شهید مطهری معتقد است که نه ‎تنها تمدنِ فطرت ‎بنیان سرکوبگری را به همراه نخواهد داشت، بلکه جامعه، تاریخ و فرهنگ انسانی به ‎سوی تمدنی یگانه در حرکت‎ است؛ زیرا مقولۀ فطرت، در سرشت و ذات انسانی همۀ انسان ها به ودیعت نهاده‎ شده و انسان ها و به‌‎تبع آن جوامع، فرهنگ‎ها و تمدن، به سمت آن امری در حرکت خواهند بود که ذات انسانی به آن گرایش دارد؛ درنتیجه، پدیدۀ سرکوبگری، نه ذاتیِ تمدّن یا فرهنگ، بلکه امری عارضی و برخاسته از نقش و جایگاه غریزه در تمدّن به انضمامِ عنصرِ «ضرورت بیرونی» است.