مطالعه چگونگی فهم انسان از آثار هنری (از نگاه هرمنوتیک فلسفی گادامر)

نویسندگان

1

2 دانشگاه آزاد اسلامی

3

doi
10.22051/jtpva.2023.40451.1419
چکیده

انسان هنگام مواجهه با اثر هنری به مراتبی از فهم آن نایل می­گردد. اندیشمندان، نظریات متفاوتی دربارۀ چگونگی این فهم ارایه کرده­اند. دامنۀ این نظریات زیرمجموعۀ دو آیین فکریِ ساختارگرایی و هرمنوتیک است. ساختارگرایی به‌دنبال علمی، روش­مند، و قطعی کردن فهم اثر هنری است، و هرمنوتیک به مطالعۀ فهم و شرایط آن، و تاویل متون و آثار هنری می­پردازد، و به دو صورت سنتی و فلسفی (معاصر) رواج یافته ­است. هرمنوتیک فلسفی با نظریات مارتین هیدگر و هانس گئورگ گادامر سربرآورد. این پژوهش برای پاسخ به این پرسش که، انسان چگونه به فهم آثار هنری دست می­یابد، از بین نظرگاه­های متفاوت موجود، به چگونگی و وجوه این فهم از نظرگاه هرمنوتیک فلسفی گادامر نظر داشته ­است. پژوهش از لحاظ هدف بنیادی-نظری، از نظر ماهیت تفسیری-تحلیلی، از لحاظ گردآوری اطلاعات کتابخانه­ای، و از نظر شیوۀ تجزیه و تحلیل کیفی است و ضمن مطالعه و بررسی سه حلقۀ اتصال در این رشته، یعنی «اثر هنری»، «انسان و منزلت او» و «تفسیر، تاویل و فهم» وجوه فهم آثار هنری را از منظر هرمنوتیک فلسفی گادامر ذیل هفت نکتۀ اساسی استخراج و تحلیل کرده ­است: 1) عدم وجود فهمی تغییرناپذیر، نهایی، جامع، و کامل از اثر هنری؛ 2) فهمی مرتبط با مفهوم بازی از اثر هنری؛ 3) تکثر بی­پایان فهم­ها در افق زمان؛ 4) فهمی وابسته به پیشینۀ ذهنی و دانسته­های قبلی مفسر؛ 5) فهم حاصل از هم­سخنی، تعامل، و گفتگو با اثر هنری تا امتزاج افق­ها و امتزاج زبان؛ 6) فهم حاصل از دور هرمنوتیکی و 7) زمان­مندی و تاریخ­مندی فهم اثر هنری.