رویکرد زیباشناسانه به اسباببازی به عنوان عنصر کیچ در هنر معاصر
نویسندگان
1
2 دانشگاه آزاد اسلامی
3 دانشگاه پیام نور
doi
10.22051/jtpva.2022.38630.1385چکیده
در سدهی بیست و یکم، با گسترش حضور اسباببازی در هنرهای زیبا مواجهایم. این آثار با ظاهر چشمنواز خود، جهانی شادمانه و رنگارنگ را پیشروی مخاطب قرار میدهند. اسباببازی به عنوان کالای مصرفی جذاب، به دلیل زبان جهانی خود، بار احساسی زیاد و حس بازیگوشانهای که القا میکند با برخی از تعاریف کلی کیچ مطابقت دارد. با ظهور اندیشههای پستمدرنیستی در دهههای 1960 و 1970، مرزبندی بین هنر والا و کیچ به هم ریخت و مباحث نظری پیرامون کیچ تغییر یافت. این نوشتار در صدد پاسخ-گویی به این پرسشهای پژوهشی است که چگونه میتوان ورود اسباببازی به حوزهی هنرهای زیبا را بر اساس رویکردهای معاصر دربارهی کیچ تبیین و توجیه کرد؟ و هنر معاصر چگونه از اسباببازی در جهت تبیین زیباییشناسی نوین استفاده مینماید؟ این پژوهش، به لحاظ هدف پژوهشی بنیادین و بر اساس روش پژوهشی توصیفی ـ تحلیلی است. در گردآوری دادهها از روش کتابخانه-ای استفاده شده است. با توجه به نتایج به دست آمده، برخی رویکردهای معاصر، کیچ را تسکیندهندهی حس عدم امنیت هستی-شناختی در دنیایی پر از انتخابها و مخاطرات فراوان تعبیر میکنند. حسِ امنیت هستیشناختی و تسکیندهندگی که کیچ القا میکند، با حسِ "گریز از واقعیت"، "برانگیختهشدن احساس شادمانی" و"غرق شدن در دنیای رنگارنگ کودکانه" که اسباببازیها فراخوانی میکنند، اشتراک زیادی دارد. هنر رنگارنگ و کودکانهی معاصر، مخاطب را در فضایی قرار میدهد که بیش از کنکاشهای فکری- فلسفی عمیق، آرامش و شادمانی کودکانه را تجربه کند. همچنین هنرمند به روشهای مختلف از اسباببازی (عنصر کیچ) آشناییزدایی میکند و باعث ورودش به گفتمانهای جدید میشود.