بررسی نگاره انسان لمیده بر تخت و متکی به بالِش در هنر دوران تاریخی ایران
نویسندگان
1
2
3
doi
10.22051/jtpva.2022.40729.1432چکیده
هنر ایران در دورههای هخامنشی، اشکانی و ساسانی نمودگاه بارز رویکردهای بازتاب و شکلدهی به شمار میرود که از جمله مصادیق آن تجسم لمیدگی و تکیه بر بالش/ بالشها است. لمیدگی/تکیه بر بالش یک صاحب منصب، در نقوشبرجسته، ظروف فلزی و مهرها حاکی از تاثیر و تاثر طبقه حاکم سلسلههای ایرانی در برخورد با فرهنگ هلنی و بعدها رومی است. هدف از انجام پژوهش پیشرو، بررسی وضعیت مناسبات اجتماعی (اغلب طبقه حاکم) اعم از مولفههای مذهبی و سیاسی در زمینه به تصویر کشیدن نقش یک فرد از طبقه ممتاز به حالت لمیده است. آنچه انجام پژوهش حاضر را ضرورت بخشیده است، سیر تحول تاریخی چنین نقشی در بسترهای متفاوت فرهنگی جهان باستان در دو قطب شرق و غرب و شناسایی این بسترهای متفاوت فرهنگی، که ریشه در فلسفه حیات فکری آنها داشته است، که بسیاری از جریانهای سیاسی-مذهبی بعدی مستتر در تاریخ را آشکار میکند. نگارندگان در این مقاله کوشش نمودهاند تا به این پرسش پاسخ دهند که، حالت لمیدگی و تکیه بر بالِش در هنر ایران باستان (هخامنشی، اشکانی و ساسانی) چه ارتباطی با بسترهای جامعه فعال آن بازه زمانی داشته است؟ و چگونه این بسترهای هنری باعث شکلدهی جمعی در جامعه و یا بازتاب در کنشهای هنری گردیده است؟ نتیجه آنکه، بسترهای فرهنگی جامعه موجب تداوم بهرهگیری عناصر هلنی در طبقه حاکم هخامنشی بر جامعه هلنی آسیای صغیر شد و همچنین، تداوم آن در دوره بلافصل آنان یعنی، دوره سلوکی که خود زاییده فرهنگ هلنی بود و دورههای بعدی فرهنگ حاکمیتهای ایرانی اشکانی و ساسانی در نقوشبرجسته، ظروف و مهرها حاکی از دقت طبقه حاکم بر نحوه بازنمایی مولفههای مشروعیت سیاسی و احترام به فرهنگ غالب توده مردم تحت حاکمیت آنها است. مطالعات استنادی و تجربههای موزهای در کنار بررسیهای پیمایشی شیوههایی است که داده های پژوهش حاضر را تامین نمود. توصیف تحلیل تاریخی به کمک رویکردهای بازتاب و شکلدهی در ارایه تحلیل نهایی مورد استفاده واقع شد.