اثبات‌پذیری تلازم دین و سیاست در پرتو توحید ربوبی

نویسندگان

1 دانش آموخته سطح چهار فقه و اصول، حوزه علمیه قم، قم، ایران

doi
10.22034/rcdir.2023.188491
چکیده

بیش از چهار دهه پیش، نظام جمهوری اسلامی ایران، براساس تلازم دین اسلام و سیاست محقق شده و نظریه ‎پردازان آن، دلایلی برای اثبات این تلازم ارائه کرده‎اند که بیشتر براساس توحید مالکیت خداوند است. باور نویسنده آن است که می ‎توان افزون‎بر توحید مالکیت، از ترکیب اصول علم تربیت و صفات ذاتی خداوند نیز برای اثبات تلازم یادشده استفاده کرد. این شیوۀ استدلال در پژوهش دیگری مشاهده نشد. براین ‎اساس، مقالۀ پیش ‎رو رویکردی تحلیلی دارد و درپی پاسخ به این پرسش است که تلازم دین و سیاست در پرتو توحید ربوبی چگونه است. فرضیۀ پژوهش این است که با تکیه بر اصول علم تربیت و توحید در ربوبیت و تطابق این دو مقوله، می‎توان جدایی دین از سیاست را نفی، و تلازم آن‎ دو را ثابت کرد. برای بررسی این فرضیه، روش پژوهش چنین است که نخست تعاریف و اصول تربیتی را از علم تربیت، اصطیاد کرده، سپس آنها را بر مباحث کلامی در دین اسلام تطبیق داده و از قرار دادن این دو در کنار هم، تلازم دین و سیاست را اثبات کند. نتایج این پژوهش آن است که تربیت ازسویی، به معنای رشد هماهنگ استعدادهای انسانی است و ازسوی ‎دیگر، برای تربیت درست به مدیریت عوامل تأثیرگذار بر انسان نیاز است. تنها کسی حق تربیت دارد که همۀ استعدادها و نیز همۀ عوامل تأثیرگذار بر انسان را بشناسد و این دو انحصار تنها دربارۀ خداوند صادق است. از مهم‎ترین عوامل تأثیرگذار بر انسان‎ها، حاکمیت جامعه است و لازمۀ انحصار الهی تربیت، انحصار الهی مدیریت (دخالت) در حکومت است و لازمۀ این دو انحصار، تلازم دین و سیاست خواهد بود.