هنر به مثابه شکل زندگی؛ تأثیر ویتگنشتاین متأخر بر معنای هستی‌شناسیِ اثر هنری نزد ریچارد ولهایم

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای فلسفه هنر، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال، تهران، ایران

2 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال

3 عضو هیأت علمی پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر

doi
10.30465/os.2025.50981.2023
چکیده

غایت کلی ریچارد ولهایم (2003-1923) در فلسفه هنر خویش، گشودن افق‌های تازه در فهم اثر هنری است. وی با تأثیر از ویتگنشتاین (1951-1889) و با رویکردی ضدذات‌گرایانه، ایدۀ «هنر به مثابه شکل زندگی» را طرح کرد و ناامیدی عرضه تعریفی از هنر را با وضعیتی جایگزین کرد که حسب آن آثار هنری مبتنی بر گستره‌ای از امکان‌ها درک می‌شوند. آنچه مورد توجه مقاله و نتیجۀ آن است، تحلیل پاسخ ولهایم به پرسش از هستیِ اثر هنری و نسبت آن پاسخ با مفهوم ویتگنشتاینیِ «شکل زندگی» است؛ پاسخی چند سویه که هم از کلیت انتزاعی غیر قابل درک فاصله دارد و هم اثر هنری را به مثابه چیزی قابل فهم با ویژگی‌هایی متکثر تبیین می‌کند، به نحوی که هستی اثر هنری نه مبتنی بر محدودیت‌ها، بلکه مبتنی بر امکان‌ها و موقعیت‌های بی‌نهایت آن تعین می یابد. روش این تحقیق، توصیفی-تحلیلی است و گردآوری داده‌های آن به روش کتابخانه‌ای صورت گرفته است.