بازاندیشی در برنامه درسی پنهان برای توسعه هوش هیجانی دانشجویان: تحلیلی با رویکرد سطوح شناختی بلوم
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی،تهران،ایران
2 استادیار گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
3 استادیار گروه توسعه کارآفرینی، دانشکده کارآفرینی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
4 استاد گروه روانشناسی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
5 استادیار گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی،تهران،ایران
doi
10.48308/mpes.2026.241930.1664چکیده
هدف: در نظام آموزش عالی معاصر، ارتقای هوش هیجانی دانشجویان دیگر یک مزیت تلقی نمیشود، بلکه ضرورتی راهبردی برای افزایش موفقیت تحصیلی، رشد حرفهای و یادگیری مستمر آنان به شمار میآید. زیرا یادگیری تنها یک امر شناختی نیست؛ بلکه مهارتهای هیجانی و اجتماعی را در بر میگیرد. از اینرو دانشگاهها در قرن بیست ویکم علاوه بر وظیفه انتقال دانش تخصصی، رسالت پرورش مهارتهای نرم از جمله شایستگیهای هیجانی، اجتماعی و اخلاقی را نیز بر عهده دارند. با این حال، مرور سیاستها و برنامههای آموزشی در دانشگاههای ایران نشان میدهد که برنامههای رسمی درسی کمتر به توسعه مهارتهای نرم از جمله مهارتهای هیجانی و تنظیم عاطفی توجه دارند و تمرکز اصلی برنامههای آموزشی بر انتقال دانش نظری و سنجش آن باقی مانده است. ازاینرو، یکی از چالشهای اساسی آموزش عالی، فقدان رویکردی نظاممند و عملیاتی برای پرورش هوش هیجانی در برنامههای دانشگاهی است. با توجه به اینکه برنامه درسی پنهان نقش مؤثری در شکلگیری مهارتهای نرم ایفا میکند، این پژوهش با رویکردی تحلیلی و بومی میکوشد راهکارهای عملی توسعه هوش هیجانی را در چارچوب نظام آموزش عالی، با تأکید بر ظرفیتهای برنامه درسی پنهان، شناسایی و تبیین کند.مواد و روشها: پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل راهکارهای مؤثر در توسعه هوش هیجانی دانشجویان ایرانی، با تأکید بر ظرفیتهای برنامه درسی پنهان انجام شد. این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و با رویکرد کیفی و راهبرد پدیدارشناسی است. این رویکرد به دلیل ضرورت درک تجربه زیسته متخصصان در حوزه آموزش و روانشناسی انتخاب شد. جامعه پژوهش شامل متخصصان حوزه علوم تربیتی و روانشناسی با سابقه فعالیت علمی یا اجرایی در زمینه هوش هیجانی و آموزش عالی بود. با استفاده از نمونهگیری هدفمند (ملاکمحور)، ۱۲ نفر از متخصصان انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمه ساختاریافته گردآوری و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل دادهها با نرمافزار MAXQDA براساس تحلیل مضمون شش مرحلهای براون و کلارک (2006) انجام گرفت. جهت اعتباریابی دادههای مصاحبه از روشهای: خود بازبینی پژوهشگر در فاصلههای زمانی مختلفی، بازبینی مفاهیم و مقولهها توسط تیم پژوهشی، یک ناظر خارجی جهت افزایش دقت و ثبات در استخراج یافتهها و بازخورد مشارکتکننده جهت درک بهتر و رفع ابهام پژوهشگر استفاده شد.بحث و نتیجهگیری: 11 مقوله اصلی بهعنوان مؤثرترین راهکارهای توسعه هوش هیجانی دانشجویان به دست آمد و براساس نظرات مشارکتکنندگان در تحقیق، هر یک بهطور دقیق تبیین شدند. اغلب این راهکارها در قالب برنامه درسی پنهان (ضمنی) قرار میگیرد و میتوان به صورت غیرمستقیم برای توسعه چنین مهارتهایی اقدام کرد. راهکارهای به دست آمده به شرح زیر میباشد: 1. آگاهی بخشی نسبت به حوزه هیجانات 2. افزایش دامنه لغات و واژههای هیجانی 3. افزایش توانایی بهکارگیری شیوههای مناسب ابراز هیجان 4. آشنایی با راهکارهای تنظیم و مدیریت هیجان 5. ایجاد باور به امکان مدیریت هیجانات و تغییرپذیری انسان 6. ایفای نقش تأملی 7. ایجاد فضای به اشتراکگذاری احساسات و معتبر شمردن آنها 8. الگوسازی برای دانشجویان 9. نوشتن درباره هیجانات 10.استفاده از روشهای تدریس گروهی مانند همیارانه 11. شناسایی فاصله بین وضعیت فعلی و وضعیت ایدهآل دانشجویان.راهکارهای 11 گانه بالا براساس الگوی بهروز شده انتظارات یادگیری بلوم طبقهبندی شدند و مشخص شد که عمده این روشها، مرتبط با سطوح پایین شناختی مورد اشاره در الگوی بلوم بودهاند. دلایل و پیامدهای این نقیصه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و ضرورت توجه به راهحلهای مرتبط با سطوح بالای شناختی بلوم مورد توجه قرار گرفته است. علاوه بر آن، روشهای ارتقای هوش هیجانی مورد اشاره، با الگوی KSA در زمینه شایستگیها نیز مورد تطابق قرار گرفته است و مشخص شده است که همه انواع شایستگیها اعم از دانش، مهارت و بینش، توسط راهحلهای یاد شده مورد پوشش قرار گرفتهاند. در نهایت بر پایه یافتههای پژوهش، پیشنهاد میشود که تقویت هوش هیجانی بهجای برنامههای منفصل و رسمی آموزشی، در دل ساختارهای جاری آموزش دانشگاهی ادغام گردد. در این راستا، ضروری است استادان و برنامهریزان آموزشی در طراحی روشهای تدریس، مدیریت کلاس و الگوهای تعامل آموزشی بازنگری کنند تا از طریق فرایندهای ضمنی و روزمره، فرصتهای پایدارتری برای ارتقای مهارتهای هیجانی و اجتماعی ایجاد شود. در انتها، پیشنهاداتی برای محققان آینده ارائه شده است.