توسعه یک چارچوب نظاممند برای ارتقای کیفیت رسالهها در رشتههای علوم انسانی
نویسندگان
1 دانشیار گروه مطالعات آیندهنگر، مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، تهران، ایران
2 کارشناسی ارشد برنامهریزی درسی،گروه روشها و برنامههای اموزشی و درسی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
3 استادیار گروه مدیریت آموزشی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه خوارزمی، کرج، ایران
doi
چکیده
هدف: در دهههای اخیر، ارتقای کیفیت پژوهشهای تحصیلات تکمیلی، بهویژه رسالههای دکتری، به یکی از دغدغههای اصلی نظامهای آموزش عالی در سراسر جهان تبدیل شده است. در ایران، این موضوع در حوزه علوم انسانی از اهمیت مضاعفی برخوردار است؛ چرا که رسالههای این حوزه باید نقش مؤثری در تحلیل و حل مسائل پیچیده فرهنگی، اجتماعی و انسانی ایفا کنند. با این حال، شواهد موجود حاکی از آن است که رسالههای دکتری علوم انسانی در بسیاری موارد از کارکرد اصلی خود فاصله گرفتهاند و به متونی صرفاً تشریفاتی با کمترین اثرگذاری علمی یا اجتماعی بدل شدهاند. عوامل گوناگونی در بروز این وضعیت مؤثرند، از جمله نبود سیاستگذاریهای حمایتی از پژوهشهای مسئلهمحور، ضعف در نظام ارزیابی علمی رسالهها، تکراری بودن موضوعات تحقیق، عدم انسجام میان اجزای نظری و روشی، و تأثیرپذیری فرایند هدایت پژوهش از ساختارهای غیرعلمی. در چنین شرایطی، نیاز به طراحی یک چارچوب بومی، کاربردی و نظاممند که بتواند بهصورت مرحلهبهمرحله کیفیت رسالهها را بهبود بخشد، ضرورتی انکارناپذیر است. پژوهش حاضر، با بهرهگیری از رویکردهای نهادی، مشارکتی و تجربهمحور، تلاش دارد مدلی تلفیقی و مبتنی بر واقعیت میدانی نظام آموزش عالی ایران برای ارتقای کیفیت رسالههای دکتری علوم انسانی ارائه دهد. پرسش محوری این است: چگونه میتوان با یک مجموعه مداخلات هماهنگ ساختاری، فرهنگی و فرآیندی، رسالههای دکتری علوم انسانی را از حیث علمی و کاربردی ارتقا بخشید؟مواد و روشها: این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کیفی است. دادههای پژوهش با استفاده از مصاحبههای گروه کانونی با ۱۶ نفر از صاحبنظران و استادان برجسته حوزه آموزش عالی و علوم انسانی گردآوری شده است. مشارکتکنندگان از دانشگاهها و مراکز پژوهشی معتبر کشور مانند دانشگاههای تهران، شهید بهشتی، علامه طباطبایی، تربیت مدرس و پژوهشگاههای علوم انسانی انتخاب شدهاند. رویکرد نمونهگیری هدفمند با حداکثر پراکندگی برای انتخاب افرادی بهکار رفته است که دارای سابقه تجربی، آموزشی یا مدیریتی در تدوین و ارزیابی رسالههای دکتری باشند. فرآیند جمعآوری دادهها براساس الگوی پنجمرحلهای کروگر و کاسی (2000) برای طراحی و اجرای گروه کانونی برنامهریزی شده و شامل مراحل مقدماتی، طراحی پرسشها، هماهنگی جلسات، اجرای مصاحبهها و تحلیل دادهها بوده است. تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل محتوای عرفی[1] صورت گرفت. در این رویکرد، مضامین اصلی از دل دادهها و بدون پیشفرضهای نظری استخراج شده و بهصورت استقرایی طبقهبندی شدند. دادهها در قالب یک چارچوب مفهومی نهمرحلهای از فرایند کامل رسالهنویسی دستهبندی شدند: شامل انتخاب استاد راهنما، تعیین عنوان، تدوین پروپوزال، مرور ادبیات، طراحی روششناسی، گردآوری و تحلیل داده، تدوین بخش تحلیل و نتیجهگیری، فرآیند دفاع، و بررسی پیامدهای پژوهش. در جریان تحلیل، طبقهای جدید تحت عنوان «ضوابط و مقررات دوره دکتری» نیز براساس تکرار در دادهها شناسایی و به چارچوب اضافه شد. برای اعتباربخشی با یافتههای پژوهش از روش بازبینی توسط همکاران پژوهش استفاده شد.بحث و نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که کیفیت رسالههای دکتری در علوم انسانی تابعی از عوامل فردی، ساختاری، نهادی و فرهنگی است. چالشهایی همچون عدم تناسب تخصص استاد راهنما با موضوع رساله، مسئلهمحور نبودن عناوین تحقیق، ضعف در طراحی و تدوین طرحنامه، تکراری بودن پیشینهها، نبود انسجام نظری و روششناختی، تحلیل سطحی دادهها و غفلت از پیامدهای کاربردی پژوهش، از جمله مسائل کلیدی شناساییشده بودند. افزون بر این، مناسک غیرعلمی جلسات دفاع، ارزیابیهای غیرواقعبینانه و ضعف در سازوکارهای حمایتی از رسالههای کاربردی نیز بهعنوان موانع مهم کیفیت مطرح شدند. چارچوب پیشنهادی پژوهش شامل ۹ مرحله کلیدی در فرایند تدوین رساله است: (۱) تعیین استاد راهنما، (۲) انتخاب موضوع پژوهش، (۳) تدوین طرحنامه، (۴) مرور ادبیات، (۵) طراحی روششناسی، (۶) تحلیل دادهها، (۷) نگارش بخش تحلیل و نتیجهگیری، (۸) ارزیابی و داوری رساله، و (۹) بررسی آثار و پیامدهای تحقیق. برای هر مرحله، مجموعهای از اقدامات اصلاحی و مداخلات اجرایی متناسب با بستر آموزش عالی ایران پیشنهاد شده است. نتایج پژوهش نشان داد که کیفیت رسالههای دکتری در علوم انسانی تابعی از عوامل فردی، ساختاری، نهادی و فرهنگی است. چالشهایی همچون عدم تناسب تخصص استاد راهنما با موضوع رساله، مسئلهمحور نبودن عناوین تحقیق، ضعف در طراحی و تدوین طرحنامه، تکراری بودن پیشینهها، نبود انسجام نظری و روششناختی، تحلیل سطحی دادهها و غفلت از پیامدهای کاربردی پژوهش، از جمله مسائل کلیدی شناساییشده بودند. افزون بر این، مناسک غیرعلمی جلسات دفاع، ارزیابیهای غیرواقعبینانه و ضعف در سازوکارهای حمایتی از رسالههای کاربردی نیز بهعنوان موانع مهم کیفیت مطرح شدند. چارچوب پیشنهادی پژوهش شامل ۹ مرحله کلیدی در فرایند تدوین رساله است: (۱) تعیین استاد راهنما، (۲) انتخاب موضوع پژوهش، (۳) تدوین طرحنامه، (۴) مرور ادبیات، (۵) طراحی روششناسی، (۶) تحلیل دادهها، (۷) نگارش بخش تحلیل و نتیجهگیری، (۸) ارزیابی و داوری رساله، و (۹) بررسی آثار و پیامدهای تحقیق. برای هر مرحله، مجموعهای از اقدامات اصلاحی و مداخلات اجرایی متناسب با بستر آموزش عالی ایران پیشنهاد شده است. پژوهش حاضر نشان میدهد که ارتقای کیفیت رسالههای دکتری در علوم انسانی، صرفاً از طریق مداخلات آموزشی یا فنی ممکن نیست، بلکه نیازمند بازاندیشی در ساختارهای نهادی، فرهنگی و سیاستی نظام آموزش عالی است. تحقق این هدف، مستلزم تعامل سازنده و مستمر میان دانشجویان، استادان و نهادهای دانشگاهی، و تقویت پژوهشهای مسئلهمحور و میانرشتهای است. چارچوب ارائهشده، الگویی کاربردی و زمینهمند برای بازطراحی برنامههای دکتری، بازبینی نظام ارزیابی رسالهها، و ارتقای کارآمدی سیاستگذاری پژوهشی در ایران فراهم میسازد. اجرای این مدل میتواند به ارتقای شأن علوم انسانی، افزایش اثربخشی اجتماعی پژوهشها، و تقویت پیوند میان دانشگاه و جامعه منجر شود. بر این اساس، پیشنهاد میشود سیاستگذاران آموزشی از این چارچوب بهعنوان نقشه راهی برای اصلاح نظام پژوهش دکتری در علوم انسانی بهرهبرداری کنند.