واکاوی بازنمود تنهایی و زمینه های ایجاد آن در رمانهای فارسی دهه 90 با تاکید بر نظریه هورتولانوس (مورد مطالعاتی رهش، آن مادران این دختران، آتش )
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران.
3 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران.
doi
10.30465/copl.2025.51898.4285چکیده
تنهایی و انزوا حساسیت دوران مدرن است که پیامدهای آن با دستاوردهای انزوا، عزلت و خلوتگزینیِ دوران کلاسیک بسیار متفاوت است. به همین دلیل این مفهوم در دوران مدرن مجددا اندیشیده و بازتعریف میشود. هورتولانوس و همکارانش از نظریه پردازانی هستند که این مفهوم را در دنیای مدرن با مولفههایش تعریف و بهصورت میدانی ارزیابی کردهاند. تعریف تنهایی در این چهارچوب وضعیتی ذهنی و شناختی است که با مفاهیم دیگری چون صمیمیت، احساس تعلق و پوچی پیوند دارد. پژوهش حاضر بر آن است تا سه رمان «آن مادران این دختران» (1397)، «آتش» (1397) و «رهش» (1396) را براساس این رویکرد با روش تحلیلی-توصیفی بررسی و تحلیل کند. براین اساس ابتدا دادههای روایی مبتنی بر مولفههای محوری مفاهیم تنهایی و انزوا جدا شده و سپس نمود تنهایی، انواع و زمینههای ظهور شخصیتهای تنها و منزوی در روایت تحلیل شدهاند. شخصیتهای اصلی این رمانها هریک به نوعی از انواع تنها هستند که مهمترین نمود آن تنهایی عاطفی بهویژه در خانواده است. همچنین تاثیر ساختار جامعه و فرهنگ در این تنهایی، تاکیدی ویژه در این رمانهاست و به این ترتیب تنهایی اجتماعی و انزوای محیطی صورتی پررنگ در جریان روایتها و شخصیتپردازی است. اختلاف میان باورهای دینی شخصیتها و نمود عملی و واقعیتیافته دین در جامعه و سبک زندگی روایتشده در رمان نیز سبب شده است که تنهایی و انزوا برای شخصیتها پررنگتر باشند و نسبت به آن بیشتر هشیار و حساس باشند.