بررسی مؤلفههای تفکر انتقادی در داستانهای کتب دوره اول ابتدایی
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد تاریخ و فلسفه آموزشوپرورش، گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 استادیار گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
3 استاد گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.48308/mpes.2025.234849.1463چکیده
هدف: رشد و پرورش تفکر انتقادی نقش مؤثری در شکوفاشدن استعداد کودکان در جهت کسب مهارتهای لازم برای تولید دانش ایفا مینماید. همچنین باعث تحکیم بنیانهای علمی در زمینه توسعه و فناوری و رشد فردی و اجتماعی خواهد شد و البته مؤلفه مهم در ایجاد تحول علمی است. تفکر انتقادی بهعنوان یک مهارت شناختی باید در اهداف نظامهای آموزشی لحاظ شود. در کنار آموزشهای رسمی استفاده از ادبیات بهویژه داستان یکی از کارآمدترین شیوههای پرورش تفکر انتقادی است. باتوجهبه نقش مهمی که نهاد آموزشوپرورش در رشد و پیشرفت تفکر انتقادی در کودکان دارد، هدف پژوهش حاضر شناسایی مؤلفههای تفکر انتقادی در داستانهای کتابهای درسی دورههای اول تا سوم ابتدایی است.مواد و روشها: در این پژوهش از روش تحلیل محتوای کیفی استفادهشده است. همچنین در این تحقیق از طریق سرشماری تمام کتب پایه اول تا سوم ابتدایی (1401،1402) مورد بررسی قرار گرفته است و عبارات، تصاویر و شعرهای داستانی، داستانهای کوتاه و... که دربرگیرنده و مرتبط با مؤلفههای تفکر انتقادی در کتابهای درسی بودند مورد شناسایی قرار گرفته و برای شمارش و کدگذاری آماده شدند، سپس کدهایی که از جهت معنی شباهت زیادی با هم داشته و دارای همپوشانی بودند و یا متجانس بودند ترکیب و ذیل یک مفهوم کلیتر بهعنوان زیر مقوله سازماندهی شدند و زیر مقولهها نیز دستهبندی و ذیل مفهوم کلیتر بهعنوان "مقوله " در جداول قرار گرفتند. در پایان بهازای هر مقوله و زیر مقولهای، شواهدی از متن، همراه با ذکر شماره صفحه (برای کتب ابتدایی) و (ذکر پایه تحصیلی برای کتابها) ارایه شد. ابزار تحقیق شامل چکلیست مؤلفههای تفکر انتقادی بر اساس بررسی و تحلیل پیشینه نظری و مؤلفههای تفکر انتقادی لیپمن و سایر متخصصان بود. این چکلیست در مرحله اول از طرف اساتید و کارشناسان حوزه علوم تربیتی بازبینی شدند، بهاینترتیب فرم اولیه تحلیل محتوا در اختیار ۵ نفر از اساتید آشنا با این حوزه و برنامهریزان درسی برای تغییر و اصلاح قرار گرفت و در مرحله دوم و پس از اعمال نظرات آنها چکلیست نهایی تحلیل محتوا تهیه و تدوین شد و مجدداً به تائید همین اساتید رسید. اعتبار داده ها از طریق پایایی بین کد گذران بوده است و معیار مقبولیت نیز مبتنی بر بازبینی ناظرین آشنا به این حوزه، درگیری طولانیمدت و مشاهده مداوم بوده است. بحث و نتیجهگیری: درنتیجه تحلیل دادهها 47 زیر مقوله و 19 مقوله استخراجشده است. یافتهها نشان داد که تعداد کل فراوانیها در تمام کتب سه پایه اول ابتدایی 1209 مورد هست که از این تعداد به ترتیب مؤلفه استدلال استقرایی با 282فراوانی به میزان (32/23 درصد) بیشترین درصد فراوانی و نقد صحیح با 9 فراوانی به میزان( 74/0درصد)کمترین درصد فراوانی را به خود اختصاص دادهاند. نتایج نشان می دهد که به تمام مؤلفهها و مهارتهای تفکر انتقادی هم در مقایسه سه پایه اول و هم در مقایسه کتب با یکدیگر به طور متعادل و یکسان توجه نشده است و نیاز به توجه و بهبود بیشتر دارد. بر اساس جدول تجمیع مؤلفههای تفکر انتقادی میتوان برداشت کرد که به برخی از مقولهها مانند مقوله استدلال استقرایی بسیار زیاد توجه شده است و به بعضی از مقولهها مثل مقوله نقد صحیح بسیار کمتوجه شده است که میتوان استدلال کرد که برای آموزش تفکر انتقادی به کودکان آنچنانکه شایسته باشد مورد اهمیت واقع نمیشود و باید بهبود پیدا کند. مهمترین عوامل این کم توجهی را میتوان در رویکرد قدیمی آموزش به کودکان، توجه اندک به تفکر انتقادی درسند تحول بنیادین، اطلاع کم والدین از روش تدریس به دانش آموزان،کمبود امکانات برای معلمان در تدریس ، عدم آزادی کافی در تغییر برنامه درسی، و تاثیر جریان فکری غرب در نظام آموزشی دانست . در پایان مطالعه، به ارایه پیشنهادات سازنده و کاربردی بر اساس یافتههای پژوهش حاضر با در نظر گرفتن ملاحظات و محدودیتها برای نظام آموزش و پرورش ابتدایی پرداخته شد.