بررسی و تحلیل داستانِ «فارسی شکر است» از جمالزاده برمبنای سبکشناسی انتقادی
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه قم، قم، ایران
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه قم
doi
10.30465/copl.2024.47251.4092چکیده
در این مقاله داستان کوتاه «فارسی شکر است» از مجموعه داستان «یکی بود یکی نبود» اولین اثر داستانی محمدعلی جمالزاده، با در نظر گرفتن مؤلفههای سبکشناسیِ انتقادی لسلی جفریز، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. مسألۀ اصلی مقاله آن است که به کمک این مؤلفهها شناخت لایههای پنهان متن و کشف مناسبات «ایدئولوژی»، «قدرت»، «گفتمان انتقادی» با نظم و سهولت بیشتری انجام میپذیرد. مؤلفههای سبکشناسی انتقادی از دیدگاه جفریز عبارتاند از: 1-نامیدن و توصیف کردن 2-بازنمایی کنشها، رخدادها و وضعیتها 3-ترادف و تقابل 4-مثال آوردن و نام بردن 5-اولویتبندی 6-معانی ضمنی و فرض و دلالت 7-منفیسازی 8-فرضیهسازی 9-ارائۀ سخنان و افکار دیگر مشارکین 10-بازنمایی زمان، مکان و جامعه. با توجه به ساختار زبانی و تحلیلهای اجتماعی و فرهنگی موجود در این داستان، مؤلفههای دهگانۀ جفریز در ارزیابی و تحلیل این اثر کارایی و قابلیت بسیار زیادی دارد و میتواند یافتههای قابل توجهی را برای پژوهش فراهم کند.بازنمایی وضعیتها، رخدادها و کنشها با اختلاف چشمگیری نسبت به سایر مؤلفهها نمود بیشتری در این داستان دارد. مؤلفههایی مانند بازنمایی جامعه، فرضیهسازی و بیان اندیشههای دیگران، کمترین بسامد را در این داستان دارند. روش کار این مقاله توصیفی-تحلیلی و تطبیقی با استفاده از منابع کتابخانهای است. این پژوهش در مقایسه با پژوهشهای سبکشناسی که دربارۀ آثار جمالزاده انجام شده، واجد نوآوریها و تازگیهای بسیاری است که هم در روش بررسی و تحلیل آن دیده میشود و هم در کیفیت دستیابی به دادهها و یافتهها میتوان شاهد آن بود. از مزیتهای این روش، آمیختن مباحث سبکشناسی، نقد و دستور زبان است، و مبتنی بر تحلیلهای فرهنگی و جامعهشناسی است که بین روساخت و ژرفساخت زبان متن واکاوی میکند. مؤلفههای مورد نظر جفریز برای عینی کردن پژوهش و نظاممند کردن تحقیق در مقایسه با تحلیل گفتمان انتقادی و دیگر روشهای مشابه مزیت بیشتری دارد.