درهمتنیدگی کودکی و مرگ یا روایت جادویی زمان در روزگار سپریشدۀ مردم سالخورده
نویسندگان
1 مدیر روابط علمی و بین الملل، عضو هیئت علمی
2 دانشیارزبان وادبیات فرانسه دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار،ایران
doi
10.30465/copl.2023.45499.3999چکیده
واقعگرایی توان کافی برای بیان واقعیت را ندارد؛ گواهش این که بسیاری از منتقدان، از جمله فیلیپ لوژون خودزیستنامه را خیالی یا اتوفیکسیون میپندارند؛ چه، تخیّل نویسنده بر سیاق روایت زندگی راوی تأثیر مینهد. هیچ نویسندهای نمیتواند، بههنگام روایت زندگی خویش، مانع دخیل شدن تخییل (fantasme)، نیز تخیّل در اثرش شود؛ بدینسان، ناگزیر، هنگام بازآفرینی رخدادهای زندگی یا روابط خویشاوندی، واقعیتی را بازمینمایاند دگرگشته. چنانچه خوانندۀ روزگار سپریشدۀ مردم سالخورده با زندگی محمود دولتآبادی آشنا باشد، بهفراست درمییابد اثرش از نوع خودزیستنامۀ خیالی است؛ او در دو جلد نخست، از راوی اولشخص استفاده نمیکند. افزون بر این، اگر در بسیاری از خودزیستنامهها، نویسنده کودکی را نقطۀ آغاز فرض میکند، سپس بهنقل وقایعی میپردازد که او را به بالندگی، گاهی نیز به دوران پیری میرساند، در روزگار سپریشده، برخلاف اسلوب نگارشِ خودزیستنامه، مرگ زودهنگام پدربزرگ شخصیت اصلی است که بهمثابۀ نقطۀ آغاز داستان برگزیده شده؛ مبتدای این اثر، روایت مرگ نامنتظری است که پیامدهایش بر اخلاف شخصیت اصلی تأثیر مینهد. انتخاب مرگ، بهعنوان سرآغاز داستان، بر بوطیقای کل رمان تأثیر میگذارد و سبب میشود دوران کودکی با مرگ درهمآمیزد. همهنگام، نویسنده برای نشان دادن این، نیز استیلا و تهدید مرگ، گاهی از عناصری بهره میگیرد که رمان را از روایت واقعگرایانۀ کرونوتوپ، یا فضازمان، دور و به خودزیستنامهای خیالی بدل میکند، گاهی نیز با ذکر نشانههایی، بهظاهر منطبق با واقعیت، مانند چهرهپردازیها، چنان میکند که خواننده بهاشتباه خود را با نقل واقعیت روبرو بیند. بنمایۀ تحقیق ما، شناسایی و تحلیل ایندست عناصر و بررسیدن تأثیر آنها بر ساختار روایی روزگار سپریشده با هدف نشان دادن چگونگی گذر از اتوبیوگرافی به اتوفیکسیون همراه با درهمتنیدگی کودکی و مرگ است.