تأملی در دو سفر خودشناسی؛ «دوردستهای مبهم» از محسن نکومنش فرد و «الحب فی المنفی» از بهاء طاهر
نویسندگان
1 عضو هیأت گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی تهران.
2 دانشگاه شهید بهشتی - دانشکده زبان و ادبیات فارسی
doi
10.30465/copl.2023.42972.3864چکیده
سوژۀ مهاجر در تجربۀ مهاجرت با پشت سر گذاشتن سردرگمی و گسست از فرهنگ خود و عدم تعلق به کشور میزبان، در صدد رسیدن به هویت حقیقی خود، فراز و فرودهای گوناگونی را پشت سر میگذارد. با توجه به لغزندگی هویت و الگوهای نظری موجود در خصوص مقولۀ مهاجرت در آرای هومی بهابها، پژوهش حاضر با رویکرد تطبیقی و با تکیه بر روش توصیفی_تحلیلی، درونمایههای مربوط به هویت مهاجر را در آثار «دوردستهای مبهم» و «الحب فی المنفی»، در مراحلی چون مواجهه با دیگری، پذیرش و امتناع، آگاهی گسترده، بازگشت به خود و در نهایت گسست و فرجام بررسی میکند. در این آثار، شخصیتهای شرقی در تعارض و تقابل با فرهنگ غرب و متناسب با تحولات درونی، درهمآمیزی با جریان دردناک جهانی و حفظ موضع ایدئولوژیک، به شناخت و درک شبکهای از روابط جهانی دست یافته و بستری مبتنی بر واقعیت تاریخی، سیاسی و انسانی برای بیداری قلمروی از یاد رفتۀ روان قهرمان در مرزهای ادغامشدۀ «خود» و معنا بخشیدن به آن فراهم میکنند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد مهاجرت با گسست از فرهنگ خودی، رویارویی با فضای سرزمین میزبان و درک مکان و زمان در روند تعامل و تقابل با فضای گفتمانی «دیگری» بهمثابۀ یک فضای روایتی مولّد_«فضای سوم»_ در آثار، به بیان تفاوتها و تباینها در جهان می-پردازد؛ فرآیندی که با توجه به عوامل روانشناختی و جامعهشناختیِ دیگربودگی و تحلیل عمیق مفاهیم بیگانه و بیگانگی اهمیت تازهای به مفهوم هویت میبخشد.