نفی انگاره های متافیزیک حضور در داستان کوتاه باز رو به رود

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان

3 استادیارگروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه لرستان

4 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان

doi
10.30465/copl.2023.38999.3663
چکیده

شالوده‌شکنی که دریدا آن را در تقابل با فلسفة افلاطونی و گفتمان‌های غالب غرب قرار داد؛ به نفی متافیزیک حضور، لوگوس‌محوری، نفی تقابل‌های دوگانه منتهی شد. در این دیدگاه، اگرچه دریدا از نفی کلام‌محوری در مقابل نوشتار، غیاب در تقابل با حضور، حقیقت در تقابل با مجاز و ... سخن می‌گوید، اما هدف او این نیست که نوشتار را بر گفتار، مجاز را بر حقیقت یا غیاب را بر حضور ترجیح دهد، بلکه می‌خواهد تکثر معنایی را در خدشه‌دار کردن این انگاره‌های متافیزیکی بازسازی کند و به معناهای تازه از متن دست یابد. داستان بازروبه‌رود اثر شهریار مندنی‌پور، انگاره‌های متافیزیکی بسیاری را در درون خود دارد که راوی در تلاش است این انگاره‌ها را در هم بشکند و با تعلیق‌های پیاپی معنایی، دال‌ها و نشانه‌های بی‌شماری ا برای معناهای متکثر حاصل کند. ما براساس روش توصیفی- تحلیلی در این مقاله برخی از این انگاره‌ها مانند نفی تعریف واحد حقیقت، مرگ مؤلف، نشانه‌شناسی پساساختارگرایی، ایدئولوژی غالب متن از طریق نفی تقابل‌ها و ارزش‌ها ... را مورد بررسی قرار داده‌ایم. کلیدواژه: شالوده‌شکنی، نفی متافیزیک حضور، داستان کوتاه، شهریار مندنی‌پور، باز رو به رود.