صورتبندی کهنالگوی یتیم درآثار ادبی رئالیستی دههء40 و50 شمسی ایران (مطالعهء موردی: سنگ صبور، عزاداران بیل، همسایهها، آبشوران و جای خالی سلوچ)
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تربیت مدرس
2 پژوهش هنر. دانشکده هنر دانشگاه سوره. تهران
doi
10.30465/copl.2023.42708.3847چکیده
سبک ادبی رئالیسم با زبانی ساده، بدون هیچ قضاوتی، افراد را با تضادها، باورها و واقعیتهای جامعه آشنا میکند. از این رو محتوای این آثار میتواند اطلاعات کاربردی و مفیدی در جهت رشد روان افراد و جوامع ارائه دهد. نظریهء کهنالگویی کارل گوستاو یونگ، روانشناس سوییسی، نیز ما را با ناخودآگاه جمعی آشنا میکند. محتویات ناخودآگاه جمعی، کهنالگوهای ثابت و تکرار شوندهای هستند که بر اثر کنشهای بیرونی فعال میشوند و از سطح ناخودآگاه به سطح خودآگاه روان میآیند. به اعتقاد یونگ، ادبیات یکی از منابعی است که کهنالگوها میتوانند بوسیلهء آن ماهیت خود را نمایان سازند. بر اساس این نظریه، کارول اس. پیرسون، پژوهشگرآمریکایی، به معرفی دوازده کهنالگو میپردازد. یتیم، یکی از این کهنالگوها است. این کهنالگو بر اثر مواجهء افراد با ظلم، تبعیض و سرخوردگی در بخش ناخودآگاه جمعی روان فعال میشود و در نهایت واقعگرایی را برای آنها به ارمغان میآورد. در این پژوهش، پنج اثر رئالیستی دههء 40 و50 شمسی ایران (سنگ صبور، عزاداران بیل، همسایهها، آبشوران و جای خالی سلوچ) به شیوهء توصیفی_تحلیلی از منظر کهنالگوی یتیم بررسی شده است. بر اساس نتیجهء بهدست-آمده، ادبیات رئالیستی که بیانگر ظلم و بیعدالتی در جوامع است، بستر مناسبی برای نمایش کهنالگوی یتیم است؛ کهنالگویی که با طردشدن و ظلم فعال میشود و بر واقعگرایی تأکید دارد.