پایانِ داستان‌ها «پیوستار سکون در رمان فارسی دهة چهل»

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری جامعه شناسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jsal.2023.92669
چکیده

ژانر رمان در پیوند با زمان معاصر همواره خلق کننده جهانی نو و رو به آینده است که مفهوم حرکت و نامتنهای بودن را توأمان در درون خود نهفته دارد. در چنین چشم­اندازی نمی­توان رمان را صرفاً به بازتابی از شرایط خاص اجتماعی- تاریخی دورانی مشخص، یا به خدمت ایده و رسالتی خاص تقلیل داد. ژانر رمان و جهان داستانی­اش مخلوق رابطه­ای پیچیده و درهم­تنیده از عناصر گوناگون متباین از جمله: جهان واقعی به مثابه منبع بازنمایی، جهان بازنمودة اثر ادبی، مؤلف و مخاطب در زمان­ها و مکان­های متفاوت است که می­توان از آن­ها به مثابة پیوستار رمان نام برد. بر اساس این نگاه، رمان و به صورت خاص پایان­بندی آن به مثابه آستانه­ یا مرزی در رابطه با دیگر عناصر پیوستارِ رمان ترسیم شده است که با توجه به چگونگی بسته شدن­ آن یعنی: سخن فرجامین داستان یا گفتار راوی و قهرمانان داستان دربارة خویش و جهان­شان، گرایش آن داستان را در نسبت با حرکت یا سکون و ایستایی­اش به صورت خاص، و ژانر رمان به صورت کلی مد نظر قرار گرفته است. این نگاه با تکیه بر مفاهیم ژانر رمان، حماسه، آستانه، پیوستار زمانی-مکانی«کرونوتوپ» از نگاه باختین صورتبندی شده است. بر این اساس در پایان رمان شوهر آهو خانم، حرکت سیدمیران که از خیابان شروع و به گاراژ رسیده بود در بازگشتی ایستا به خانه منتهی می­شود؛ در سووشون یوسف به مثابة دیگری زری کشته و حذف می­شود؛ و حرکت خالد در رمان همسایه­ها از خانه­ای محصور آغاز می­شود، در خیابان تداوم می­یابد و به زندان ختم می­شود.