تحلیل مفهوم «بیگانگی» در داستان های غلامحسین ساعدی با تکیه بر ماتریالیسم تاریخی دیالکتیکی مارکس
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات دانشگاه لرستان
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان
3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان. ایران
doi
10.30465/copl.2022.38735.3651چکیده
چکیدهنظریۀ بیگانگی، بین ذات و وجود انسان یگانگی مطلقی را تصور میکند و چنانکه میانجی بین این دو قرار گیرد و سبب تضاد بین این دو و بروز غیر عادی سرشت انسان شود, بیگانگی رخ داده است. ماتریالیسم تاریخی مارکس که علتالعلل همۀ پدیدههای اجتماعی را در مناسبتهای مادی و شرایط اجتماعی جستوجو میکند، علت این بیگانگی را تضاد بین نیروها و روابط تولیدی میداند. در این وضعیت، شیءوارهگی بر روابط انسانی مسلط میشود و مانع عینیتبخشی و بسط ذهنی شخصیتها میگردد. در این پژوهش با استفاده از روش تحلیلی- توصیفی و با استناد به شاهدمثالهایی از داستانهای ساعدی و تحلیل آنها بر مبنای ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی مارکس و تضاد نیروهای تولید با مناسبات مادی و روابط اجتماعی، به چرایی و چگونگی دلایل مادی مفهوم «بیگانگی» پرداخته شده است. پیشفرض مقاله این است که ساعدی در داستان-هایش بیگانگی و دگردیسی شخصیتها را محصول تضاد با عواملی چون تقسیمکار، ابزار تولید انحصاری، کار بیگانه شده، بروکراسی، سرمایه، عدم فراغت، کالایی شدن و همچنین شرایط اجتماعی موجود میداند که شخصیتها در آن زندگی میکنند و مالک آن هستند.واژههای کلیدی: ماتریالیسم، دیالکتیک، بیگانگی، ساعدی.