تحلیل منظرۀ غروب در شعر پسینگاهی 2 از علی باباچاهی با توجه به نظریۀ ساختار اُفق میشل کولو
نویسندگان
1 دانشجوی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی تهران
2 دانشیار زبان و ادبیات پارسی
3 استاد ادبیات دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.30465/copl.2022.41127.3754چکیده
یکی از شاخههای مهم نقد جغرافیایی، نظریۀ ساختار اُفق میشل کولو است. اُفق؛ بیانگر مرزهای منظره و منعکسکنندۀ حالات درونی و منظرههای انتزاعی فرد است و در شناخت آن باید به «وجه پنهان» پدیدهها توجه کرد. منظره در دیدگاه کولو ترکیبی از واقعیّت و تخیّل است و به همین دلیل هر شخص و هر نویسندهای منظرۀ خاص خود را از فضای پیرامونش دارد شعر پسینگاهی 2 از باباچاهی؛ فضایی جغرافیایی است که در آن چند مضمون و شبکه معنایی در ارتباط باهم منظرۀ غروب را ایجاد کردهاند. هدف از این پژوهش توصیف منظرۀ غروب و کشف افقهای درونی و بیرونی این شعربا توجه به حالات شاعر است. روش انجام پژوهش توصیفی است. در بخش تحلیلی پژوهش؛ با بسط افقهای شعر، ارتباط میان تاریکی، مرگ، ناقوس، پرنده، تقدّس فضا و غروب را نشان داده میشود و هرکدام از وجوه پنهان و پیدای منظرۀ غروب، در ارتباط باهم تحکیم و تفهیم میشود.