نقد جامعهشناختی رمان بیکتابی نوشتة محمدرضا شرفی خبوشان
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکدة ادبیات، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی (گرایش غنایی)، دانشکدة ادبیات، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22059/jsal.2023.92749چکیده
نقد جامعهشناختی، از شیوههای شناختهشده در حوزة نقد ادبی، با تأکید بر ارتباط دوسویة ادبیات و جامعه، میکوشد نحوة بازنمایی ساختارهای اجتماعی را در آثار ادبی ارزیابی کند. این شیوهْ عمدة مطالعات خود را بر روی نوع ادبی رمان که از میان انواع ادبی، بیشترین تناسب را با زیستجهان مدرن دارد، متمرکز کردهاست. پژوهش حاضر بر آن بودهاست تا از میان آثار برگزیدۀ ادبیات داستانی معاصر، رمان بیکتابی، نوشتة محمدرضا شرفی خبوشان را از دیدگاهی جامعهشناسانه بررسی و آن را در پیوند با جامعهای که این اثر مولود آن است، ارزیابی کند. درهمینراستا، مقالة پیشِرو از طریق کاربست نظریههای جامعهشناسی ادبیات، بهویژه آراء گلدمن و با تمرکز بر فرآیند تقلیل جایگاه و ارزش کتاب به اُبژهای صرفاً تزئینی در این اثر، گفتمان مردسالار و دیگر ساختارهای معنادار، کوشیدهاست نشان دهد چگونه برخی خُردهفرهنگها ابتدا در بطن نظامهای اجتماعی نفوذ میکند و بعد با تکرار مداوم، تبدیل به عادتواره میشود؛ سپس این عادتواره بهتدریج در سیر تاریخی خود، رسوب میکند تا اینکه سالها بعد، در زمانهای دیگر، در برخورد با شرایط اجتماعی جدید، با خروج از حالت رسوبشدگی، به حالت هشیاری و بیدارشدگی میرسد و دوباره بهچرخه میافتد. برآیندِ نهایی نشان میدهد نویسنده میان پیرنگ، کلیت و ساختار منسجم متن، با فرامتن، از طریق بهکارگیری ساختارهای معنادار پیوند برقرار میکند؛ بهنحوی که از یکسو میتوان ساختار حاکم بر جامعة زمان قاجار را در ساخت هنری رُمان بازجُست و از سوی دیگر، همان ساختارها را میتوان در هیئتی جدید در زمانة مؤلف رؤیت کرد.