نقد مجموعهداستان «چشم سگ» از عالیه عطایی براساس مفهوم بیگانگی از ژولیا کریستوا (بررسی معضلات و دغدغههای مهاجران افغان در این مجموعه)
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران شرق، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.30465/copl.2021.6835چکیده
نقد مهاجرت یکی از زمینههای نقد پسااستعماری است که در جهان جدید با توجه به شیوع مهاجرت میان سرزمینهای مختلف، توجه منتقدان ادبی و هنری را جلب کرده است. در این میان آراء ژولیا کریستوا اندیشمند و نظریهپرداز فرانسوی با توجه به استفاده از دستآوردهای دانش روانشناسی در تفسیر انتقادی مسائل مربوط به مهاجرت و مهاجران، جایگاه ویژهای یافته است. کریستوا که در بررسی روانشناختی و اجتماعی پدیدة مهاجرت از تعابیر «بیگانة درون»، «بیگانگی» و «آلودهانگاری» استفاده میکند، اصلیترین دلیل طرد بیگانه از سوی ساکنان سرزمین میزبان را در عدم مواجهة صحیح آنان با بیگانة درون میداند. همچنین گسست پیوند مهاجران از سرزمین و زبان اجدادی، حسی از تعلیق در فضا و زمان را برای آنان رقم میزند که مانع از احساس تعلق به سرزمین جدید میشود. عالیه عطایی نویسندة ایرانی – افغانی ازجمله هنرمندانی است که در آثار خود مشکلات و دغدغههای مهاجران افغان را دستمایة داستانپردازی قرار میدهد. مجموعهداستان «چشم سگ» از این نویسنده، دربردارندة هفت داستان کوتاه با موضوع مهاجران عمدتاً افغانی است که بهخوبی مشکلات و مسائل آنان را بازنمایی میکند. مقالة حاضر در پی آن است تا با روش توصیفی – تحلیلی، داستانهای این مجموعه را که برخی از آنها توجه داوران جایزههای ادبی را هم به خود جلب کردهاند، از منظر نقد مهاجرت و بر پایة اندیشههای ژولیا کریستوا بررسی نماید. نتایج نشان میدهد که معضلات آلودهانگاشتهشدن از سوی میزبان، عدم تعلق به سرزمین جدید، تعلیق در زمان، رجعت به دوران پرشکوه گذشته و ناکارآمدی لهجة سرزمین مادری، اصلیترین مشکلات شخصیتهای مهاجر در مجموعهداستان «چشم سگ» محسوب میشوند.