افسردگی بهمنزلهی دگرگونی زیستجهان و افول تجربهی آزادی: یک تحلیل پدیدارشناختی
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران
2 استاد تمام گروه روانشناسی بالینی و عمومی، دانشکدهی روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه علامهی طباطبایی، تهران، ایران
doi
10.30465/os.2025.52593.2059چکیده
افسردگی شیوهی بودن در جهان را دگرگون میکند. در افسردگی، زمان زیسته از افق گشوده به آینده، به اکنونی سنگین و ایستا فروکاسته میشود و گذشته بهعنوان افقی مسلط، حال را در تصرف میگیرد و امکانهای آینده را محو میکند؛ وضعیتی که میتوان آن را زمانپریشی وجودی نامید. همچنین، بدن زیسته که میانجی عاملیت است، به منبعی از سنگینی بدل میشود و فضای زیسته نیز از میدان امکان به قلمرویی بسته و محدود تبدیل میگردد. بدینسان، افسردگی سه بُعد بنیادین زیستجهان -زمان، بدن و فضای زیسته- را مخدوش کرده و تجربهی آزادی را محدود و بازتعریف میکند. دادههای پژوهش ازطریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با پانزده شرکتکنندهی ایرانی مبتلا به اختلال افسردگی اساسی گردآوری و با تحلیل پدیدارشناختی تفسیری بررسی شدند. یافتهها نشان میدهند سه دگرگونی درهمتنیده -فشردگی زمان با غلبهی گذشته، افول عاملیت بدنی و انسداد فضای زیسته- افق امکان را محدود کرده و تجربهی آزادی را کاهش میدهد. برایناساس، آزادی کیفیتی انتزاعی و جدا از زیست روزمره نیست، بلکه با زمان، بدن و فضای زیسته گره خورده است؛ ازاینرو، تحلیل پدیدارشناختی افسردگی درک ژرفتری از نسبت میان رنج روانی با ساختارهای بنیادین وجود انسانی بهدست میدهد.