نظم یا سلطه: نگاهی به بازنمایی پلیس در ادبیات داستانی
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان
2 دانشجوی دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان
doi
10.30465/copl.2021.6144چکیده
نهاد پلیس یکی از موضوعاتی است که به ادبیات داستانی معاصر فارسی راه یافته و در آثار داستاننویسان ایرانی بازنمایی شده است. با دقت در این آثار داستانی میتوان دریافت که نهاد پلیس در آثار نویسندگان منتسب به جریانهای فکری/ ادبی مختلف، بازنماییهای متفاوتی داشته و تصویر پلیس در آثار این جریانهای فکری، تصویری متفاوت است. برای بررسی این موضوع، در این مقاله، سه اثر داستانی که نماد سه جریان فکری متفاوت در تاریخ معاصر ایران هستند انتخاب، و مورد بررسی و تحلیل تطبیقی قرار گرفتهاند. این آثار عبارتند از رمان «تهران مخوف» از مرتضی مشفقکاظمی، داستان «گیله مرد» از بزرگ علوی و رمان «رازهای سرزمین من» از رضا براهنی. هر کدام از نویسندگان این آثار، به یک جریان فکری در دورههای مختلف تاریخ معاصر تعلّق دارند و بهگونهای متفاوت از دو نویسنده دیگر به اجتماع و پدیدههای اجتماعی مینگرند. به نظر میرسد که «عنصر زمان» و تفاوت در نوع «جهانبینی» این سه نویسنده که خود، متأثر از گفتمان تاریخی عصر آنان است باعث تفاوت سیمای پلیس در آثار آنها شده و بازنماییهای متفاوت پلیس را در آثار این سه نویسنده رقم زده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که ادبیات داستانی فارسی در پیوندی با نظمهای اجتماعی و گفتمانی دورهها، نهاد پلیس را گاه در تقابل با انقلاب مردمی و مدافع اصلاحات سطحی و «نظام»، و گاه آن را در هیأت ساز و برگهای سلطه و چیرگی طبقاتی و تأمینکنندۀ منافع مالکان و سرمایهداران و گاه این نهاد را در پیوند و نسبتش با امپریالیسم و «غرب»، همچون «دیگری» به تصویر کشیده است.