سبک‌شناسی شناختی و امتناعِ کشف فردیت هنری: پسانوگرایان هم با استعاره‌های قراردادی شعر می‌سرایند

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی (گرایش محض) دانشگاه فردوسی مشهد

2 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد

doi
10.30465/copl.2021.6157
چکیده

اهداف اصلی در سبک­شناسی، کشف وجوه فردیت، شباهت­ها و تمایز­های سبکی در آثار مختلف است؛ اما آیا با سبک­شناسی شناختی هم می­توان به این اهداف دست یافت؟ پژوهش حاضر به دو شیوۀ استدلال منطقی و بررسی شواهد شعری نشان می­دهد که سبک­شناسی شناختی به کار کشف وجوه ممیزه و سبک­ساز ادبی نمی­آید. در قلمروی سبک­شناسی این رویکرد را می­توان برای کشف سبک عمومی، سبک دوره یا گفتمانی رایج به کار گرفت. بدین منظور، نخست با ارائۀ تعاریفی، نشان داده شده است که مبنای مطالعات سبکی، کشف فردیت و تمایز­های سبکی است. سپس به تعریف سبک­شناسی شناختی، به عنوان شاخه­ای از سبک­شناسی پرداخته شده است. در بخش بعدی مقاله، به مدد استدلال مشخص شد که آثار ادبی زمانی به طور عمومی پذیرفته می­شوند که در دایرۀ فرهنگ عمومی، محل پیدایش استعاره­های تکرار­شوندۀ فرهنگی، جای بگیرند. پس از آن برای اثبات عملی مدعای پژوهش، آثاری از شاعران سردمدار جریان­های مختلف شعر پسا­نیمایی و شعر کلاسیک فارسی بررسی شد. نتایج نشان دادند که نظام شناختی نمود یافته در آثار این شاعران از جهات عدیده مشابه یکدیگر است. در نهایت چنین نتیجه گرفته شد که سبک­شناسی شناختی، نمی­تواند حوزۀ پژوهشی قابل اتکا برای کشف فردیت شناختی قلمداد شود.