فضای پسااستعماری در ادبیات مهاجرت افغانستان نمونه موردی: رمان سبز، سرخ، آبی از عارف فرمان
نویسندگان
1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا
2 پژوهشگر پست دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا
doi
10.30465/copl.2021.6159چکیده
ادبیات مهاجرت از مهمترین حوزههای مطالعه نظریه پسااستعماری است. ادبیات داستانی مهاجرت افغانستان بهویژه داستانها و رمانهایی که به موضوع مهاجرت به غرب مربوط میشوند، بیشترین عناصر و مؤلفههای موردبحث نظریه پسااستعماری را در خود دارند، ازاینروی مطالعه و تحقیق ادبیات داستانی مهاجرت از منظر نظریه پسااستعماری بهویژه شرقشناسی ادوارد سعید حائز اهمیت است. این مقاله قصد دارد از منظر نظریه پسااستعماری بهشیوه توصیفی و تحلیلی به مطالعه موردی رمان سبز، سرخ، آبی از عارف فرمان یکی از نویسندگان مهاجر افغانستان بپردازد. هدف دیگر این مقاله تحلیل و بررسی رمان از منظر تقابل دوگانی «خود» و »دیگری» با توجه به گفتمان «شرق» در برابر «غرب» است. در این رمان مهاجر بهمثابه مستعمره، «دیگری» و در «حاشیه» قرار دارد و میزبان بهمثابه استعمارگر «خود» است و در «مرکز» قرار دارد. در سبز، سرخ، آبی آنچه حائز اهمیت است در هم ریختن معادله شرق و غرب است که منجر به قرارگرفتن «دیگری» در مرکز میشود. همچنین در این مقاله نشان داده شده است که نظام مردسالاری حاکم بر افغانستان باعث شکلگیری تقابل دوتایی مرد/زن شده که به گفتۀ سیمین دوبووار زن «جنس دوم» و «دیگری» است و به باور اسپیواک فرودستی است که نمیتواند از جانب خویش صحبت کند و زنان افغانستان از سوی جامعه، مردان خانواده و همچنین خود زنان به حاشیه رانده میشوند که آنها را در استعماری چندسویه قرار