مدلسازی رهبری مدیران مدارس بر اشتیاق شغلی معلمان به واسطه فرهنگ مدرسه، توانمندسازی و ویژگیهای شغلی
نویسندگان
1 استاد گروه علوم تربیتی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران.
2 دانشیار گروه مشاوره دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران.
3 دکترای مدیریت آموزشی گروه علوم تربیتی دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران.
4 دانشیار، گروه علوم تربیتی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران
doi
10.29252/mpes.12.1.212چکیده
هدف: هدف این پژوهش مدلسازی نقش رهبری آموزشی مدیران از طریق فرهنگ مدرسه، توانمندسازی و ویژگیهای شغلی معلمان در اشتیاق شغلی آنان بود.مواد و روشها: روش پژوهش همبستگی از نوع مدل معادلات ساختاری بوده و بدینمنظور پنج ابزار پژوهش تحت عنوان مقیاس رهبری آموزشی هالینگر و وانگ (2015)، پرسشنامه فرهنگ مدرسه گرونرت (2005)، پرسشنامه تشخیص شغلیِ هکمن و اولدهام (1975)، پرسشنامه توانمندسازی روانشناختی اسپریتزر (1995) و پرسشنامه اشتیاق شغلی شافلی و بیکر (2003) جهت گردآوری دادهها استفاده شد. جامعه آماری این مطالعه را 1568 نفر از معلمان ابتدایی تشکیل میداد که تعداد 310 نفر (با آلفای 05/0) از 56 مدرسه به روش تصادفی طبقهای انتخاب شد.بحث و نتیجهگیری: نتایج تحلیل نشان داد که مدل علی مفروض از برازش مناسبی برخودار بوده است (067/0=RMSEA، 99/0=CFI، 87/0=GFI) و رابطه بین رهبری آموزشی و اشتیاق شغلی تنها با سازههای فرهنگ مدرسه، توانمندسازی و ویژگیهای شغلی معلمان میانجیگری میشود. به عبارت دیگر عدم حمایت یافتهها از تأثیر مسقیم رهبری بر اشتیاق شغلی، میتواند حکایت از برخی شکافها بین معلمان و رهبری باشد. چنانچه مدیران موفق در ایجاد رابطه دوسویه با معلمان میتوانند در آنان احساس نیرومندی، وقف خود و جذب در کار ایجاد کنند. نقش مثبت فرهنگ مدرسه در رابطه بین دو متغیر بیانگر ضرورت توجه به اقتضائات فرهنگی قبل از هرگونه اقدام به تغییر رویکرد است و مدیرانی که توانایی شکلدهی فرهنگ جدید و متناسب را نداشته باشند اقدامات آنان اغلب با شکست مواجه میشود. بنابراین میتوان استنباط کرد رهبری بواسطه کنشها و اعمال خود، تعیینکننده احساس کارکنان نسبت به چیستی فرهنگ سازمان است و فرهنگ به نوبه خود هرچه بتواند احساس ارزشمند بودن در کارکنان را از طریق جلب اعتماد آنان، نوع ویژگیهای شغلی، و روندهای تصمیمگیری و مانند آن برانگیزد، کارکنان با اشتیاق بیشتری کار خواهند کرد. فرهنگ سازمانی پیشبینیکننده توانمندی روانشناختی است و چنانچه فرهنگ سازمانی مبتنی بر محیطهای دوستانه، ارتباطات باز و انعطافپذیر باشد موجبات مشارکت فراهم میشود. توانمندسازی در خلأ صورت نمیگیرد و به بستر مناسب فرهنگی نیاز دارد تا کارکنان به لحاظ روانی آمادهی پذیرش مسئولیت شوند، شوق یادگیری در آنها به وجود آید و میان اعضا اعتماد ایجاد گردد از این رو اثربخشی توانمندسازی میتواند در میان فرهنگها متغیر باشد و ناهمخوانی بین توانمندسازی بهعنوان یک کنش مدیریتی و ارزشهای فرهنگی ممکن است تأثیر مثبت توانمندسازی را کاهش دهد. به عبارت دیگر توانمندسازی در فرهنگهای با فاصله قدرت پایین اثربخشی بیشتری دارد. لذا یکی از عوامل لازم در موفقیت اجرای برنامهها یا راهبردهای توانمندسازی تقویت فرهنگ سازمان است. بدینمنظور سازمانها باید ابتدا منظور خود از توانمندسازی را تعریف کنند و آن را در دورنما یا بیانیه مأموریت خود بهعنوان یک مؤلفه فرهنگی مشخص کنند سپس در مرحله بعدی همزمان با درونیسازی فرهنگ جدید آن را آغاز کنند. این اقدام با مشخص کردن نقشها، توسعه محدوده کنترل مدیریت، تسهیل دستیابی به اطلاعات، حمایت و پشتیبانی از افراد، تشویق خلاقیت و خطرپذیری، و بالاخره ایجاد جو مشارکتی، عملیاتی میگردد. این فرآیند مستلزم تغییر نگرش کارکنان و سیستم سازمانی به خود و کارهایشان، میباشد و راهبرد توانمندسازی اتخاذ شده باید نیازها و فرهنگ همه افراد درون سازمان را مدنظر قرار دهد. براساس یافتههای پژوهش پیشنهاد میشود مدیران مدارس رویکرد رهبری آموزشی را در مدیریت خود مورد توجه قرار دهند. مدیران بهعنوان رهبران آموزشی میتوانند با کمک به معلمان در ارتقای توان رهبری جمعی خود، همیاری با یکدیگر و شکلدهی دورنمای مشترک؛ فرهنگ مدرسه مشارکتی و مثبت ایجاد کنند و با القا ارزشمندی اهداف شغلی و سازمانی و بیان تأثیر اجتماعی فعالیت معلمان در افزایش احساس معناداری مؤثر باشند.