تحلیل تطبیقی تصاویر بلاغی عشق، غم و مرگ در اشعار سهراب سپهری و مولوی
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بینالمللی امام خمینی قزوین
2 دانشجوی دکتری ادبیات عرفانی دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین
3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بینالمللی امام خمینی قزوین،
doi
10.30465/copl.2019.4410چکیده
از میان شاعران صاحب سبک معاصر، سهراب سپهری شاعری است که شعرهایی با رنگ و بو و نگرش عرفانی دارد. با توجّه به عرفانی بودن برخی از این اشعار و نیز سرآمد بودن سپهری در میان شاعران عصر خود، بررسی مقایسهای میان عناصری چون عشق، غم و مرگ در اشعار سپهری و مولوی میتواند نشان دهد چه شباهتها و تفاوتهایی در نگاه این دو شاعر وجود دارد. این سه عنصر از عناصر اصلی و مفاهیم مشترک انسانی است که نوع نگاه شاعران به این مفاهیم میتواند بیانگر تفاوتها و تشابههای اندیشگانی آنها باشد به خصوص که هر دو شاعر نیز گرایش و تمایلات عرفانی دارند. این پژوهش به دلیل تفاوت در حجم آثار دو شاعر کیفی است و استفاده از جدول، تنها به دلیل سامان دادن و ایجاد نظم در بررسی و تحلیل دادههاست. در این پژوهش، از تمام اشعار سپهری و سه دفتر اول مثنوی استفاده شده است. همچنین، برای رسیدن به این هدف از ابزار «تشبیه» استفاده شده است؛ زیرا تصاویر بلاغی و به ویژه تشبیه، نشان دهندۀ تصوّرات هنرمند از خود و هستی است و نسبت به بیان مستقیم این مزیّت را دارد که با ناخودآگاه شاعر نیز در ارتباط است. بررسیها در این پژوهش نشان میدهد که سپهری نسبت به مولوی، از طبیعت، به عنوان مشبهبه بیشتر استفاده کرده و عالیترین پدیدهها و عناصر را به طبیعت و عناصر آن تشبیه کرده است. این نکته، نشان میدهد که خداوند و طبیعت در تصوّرات سپهری و عرفان طبیعتگرای او همدوش و برابرند. درحالی که مولوی در تشبیهات خود از مشبّهبههای مربوط به طبیعت به گونهای استفاده کرده است، که نشان میدهد طبیعت، بالاترین پدیده نیست و در تصوّرات او امری متعالی که فراتر از طبیعت و نیروهای آن است، وجود دارد. همچنین، این پژوهش نشان میدهد که نگرش مولوی و سپهری به سه بنمایۀ «عشق»، «غم» و «مرگ»، به هم شبیه و نزدیک است. هر دو شاعر، به غم و مرگ، نگاهی مثبت دارند.