از شخصیت درختی تا شخصیت ریزومی تبیین تفاوتهای شخصیتهای داستانهای کلاسیک، مدرن و پسامدرن
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه سیستان و بلوچستان
3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه سیستان و بلوچستان
doi
10.30465/copl.2019.4416چکیده
شخصیت داستانی در تعیین و تبیین تفاوتهای داستانهای کلاسیک، مدرن و پسامدرن نقش برجستهای دارد. داستان کلاسیک قهرمان محور و دارای شخصیتهایی مقتدر و متمرکز است که داستان حول آن شخصیتها میچرخد. در داستان مدرن با نوعی سوبژکتیویته مواجه هستیم و شخصیت، جهان را بین خود و دیگری تقسیم میکند اما در داستان پسامدرن شخصیت از مرکز به حاشیه رفته و تمایزی میان خود و دیگری قائل نیست. نقش هویت که در داستان مدرن برجسته بود در داستان پسامدرن کمرنگ شده و شخصیتها دچار «من پریشی» هستند. شخصیت پسامدرن در حال سیلان، لغزندگی، هویت پریشی و گسست از قالبهای ذهنی، زبانی و اجتماعی است. دلوز و گتاری دو اصطلاح «درخت» و «ریزوم» را وضع کردند و منظور از این اصطلاحات، دو نوع شیوۀ تفکر و اندیشه است. از نظر آنها رویکرد درختی، عمودی، متمرکز و دارای سلسلهمراتب از پیش مشخص است؛ اما رویکرد ریزومی افقی و کوچگرایانه است و تابع هیچ اقتداری نیست. تفکر درختی نشاندهندۀ فلسفه «بودن» و رکود، امّا تفکّر ریزومی نشاندهندۀ فلسفه «شدن»، تفاوت، سیلان و ارتباط شبکهای است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که شخصیتها در داستان کلاسیک و مدرن – با همۀ تفاوتهایی که باهم دارند- مبتنی بر رویکرد درختی امّا در داستان پسامدرن مبتنی بر رویکرد ریزومی هستند.