برساخت تجربۀ عشق در بستر خانوادۀ ایرانی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی‌ارشد رشتۀ پژوهش علوم اجتماعی، گروه علوم اجتماعی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

2 دانشیار گروه علوم اجتماعی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

3 دانشیار گروه علوم اجتماعی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

doi
10.22067/social.2025.55402.0
چکیده

تجربۀ عشق، تجربه‌ای است که برای هر فردی ساخته می‌شود و در این برساخت مجموعه‌ای از عوامل فردی و اجتماعی دخیل هستند که درواقع جهان اجتماعی فرد را شکل می‌دهند. بستر خانواده از مهمترین زمینه‌هایی است که کیفیت این تجربه را برای افراد رقم می‌زند. ساختارهای فرزندپروری در خانواده می‌تواند بر تجربۀ عاشقانۀ فرد اثرگذار باشد. ساختار فرزندپروری که فرد را در سطوح نیازهای احترام، تأیید و پذیرش نگاه می‌دارد، او را مهیای تجربۀ عشق مبتنی بر مصرف‌کنند‌گی می‌کند. در مقابل شیوۀ فرزندپروری که کودک را از سطح نیازهای سوم و چهارم هرم مزلو گذرانیده و به فرد اجازه می‌دهد که تبدیل به انسانی خواستار تحقق خود گردد، آمادگی تجربۀ عشقی زایشگر را در او به وجود می‌آورد. هدف تحقیق حاضر، پاسخ به این پرسش است که: کیفیت روابط فرد در خانوادۀ والدی، چگونه در کیفیت روابط عاشقانۀ وی نمود پیدا می‌کند؟ برای پاسخ به این سؤال با راهبرد روایت‌پژوهی به سراغ 5 زن و 6 مرد رفته و داستان رابطۀ عاشقانۀ آنها را بازسازی نمودیم و همچنین داده‌هایی دربارۀ کیفیت روابط آنها با خانوادۀ والدیشان کسب نمودیم. به‌طور کلی دو سبک زیست ایمن و ناایمن از پاسخ‌های مشارکت‌کنندگان استخراج گردید. توضیح اینکه آن دسته از مشارکت‌کنندگانی که در فضای خانواده، محیطی امن و والدینی متوجه را تجربه کرده‌اند، تجربۀ عشق را با ادراک بسندگی از خود آغاز نموده و تجربه‌ای تکامل‌بخش و رضایتمندانه از عشق داشته‌اند. در مقابل مشارکت‌کنندگانی که در کودکی و نوجوانی فضای خانوادگی سرد، غیرصمیمی، ناایمن و طردکننده را تجربه نموده‌اند و با والدینی غیرمتوجه تعامل داشته‌اند، ادراکی نابسنده از خود داشتند، احساس ناامنی می‌کردند و در نتیجه در تدافع علیه این ادراک از خود، دست به ساماندهی رابطۀ عاشقانۀ خود زده‌اند تا ضعف خود را پوشش دهند. نتایج نشان می‌دهد مشارکت‌کنندگان در دو الگوی متفاوت، رابطۀ عاشقانۀ خود را تجربه نموده‌اند. افرادی که از تجربۀ عاشقانۀ خود رضایت داشته و آن را موجب رشد و تعالی خود دانسته‌اند، در خانوادۀ والدی خود سبک فرزندپروری ایمن را تجربه نموده و در حالت بسندگی وارد رابطه شده‌اند و برعکس مشارکت‌کنندگانی که تجربۀ عاشقانۀ خود را موجب خسران خود دانسته‌اند، سبک فرزندپروری ناایمن را تجربه کرده بودند و کل تجربۀ عاشقانۀ آنها درواقع واکنشی در مقابل حالت نابسندگیشان در شروع رابطه بوده است.