درآمدی بر اندیشۀ میهنگرایی ایرانشهری در شعر ملکالشعراء بهار
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی
2 دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
doi
10.30465/copl.2019.4420چکیده
ایران با تاریخ دیرینۀ خود، همواره حامل مفهومی از میهن بوده است. با حادث شدن نهضت مشروطیت و افزایش آگاهی مردم نسبت به حقوق خود، تلاش بر این بود تا مفهوم دولت- ملّت در ایران شکل بگیرد و هر یک از فرهیختگان جامعه در جهت نیل به این هدف، به نحوی به آگاهیبخشی پرداختند. ملکالشعراء بهار نیز، که فردی برآمده از سنّت ایرانشهری بود، کوشید با آگاه کردن شاه و مردم، مفهوم دولت- ملّت را به گونهای محقّق کند؛ امّا تحت تأثیر اندیشة ایرانشهری، نتوانست به مفهوم دقیق و مدرن آن دست بیابد. برای رسیدن به خوانشی تاریخی و غیرایدئولوژیک از تاریخ یک سرزمین، لازم است روشی متناسب با دادههای تاریخی همان سرزمین اتّخاذ شود. در این پژوهش کوشیدهایم با تکیه بر مطالعات کتابخانهای و اسنادی و بهرهگیری از روش تحلیل محتوا و تأکید بر «نقد تاریخپایهای» سیّدجواد طباطبایی، به خوانشی تاریخپایهای از شعر بهار در سه دورة حکومتی محمّدعلیشاهی، احمدشاهی و رضاشاهی برسیم. نزد بهار، میهن با مفهومِ شاه- شبانِ حکیم و قدرتمند رابطهای تنگاتنگ دارد؛ شاه- شبان خوب، میهن را سرافراز خواهد کرد و اگر بد باشد، باعث ویرانی آن خواهد بود و شاه خوب، شاهی است که به حقوق مردم احترام بگذارد و نظم کشور را حفظ کند. در نهایت، این نگرش در بهترین حالت نتیجهای ندارد جز عدل انوشیروانی یا کنارهگیری کیخسروانه و فرورفتن در چرخة استبداد- هرجومرج- استبداد.