استعارۀ بازی و فراداستان در رمان «بازی آخر بانو»
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی / دانشگاه کردستان
2 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کردستان
doi
چکیده
استعارۀ بازی بهمثابۀ درک صور متفاوت انواع زندگی همچون بازیهایی که فقدان یک سنجۀ فراگیر امکان داوری و تعیین درست و نادرست از میان آنها را منتفی میسازد، در تبیین نسبیتباوری و عدم قطعیّت به عرصۀ فلسفۀ پستمدرن نیز راه یافته است. از طرف دیگر میان رمان پستمدرن و پسامدرنیسم به عنوان فلسفهای که وضعیت و زمینۀ ظهور چنین رمانهایی را توضیح میدهد، تناسب و سازواری وجود دارد. بلقیس سلیمانی، رمان «بازی آخر بانو» را با استفاده از سبک فراداستان به یک رمان پسامدرن تبدیل کرده و آن را بر اساس استعارۀ بازی پردازش نموده است. این مقاله با بهکارگیری شیوۀ توصیفی- تحلیلی و استفاده از تکنیک تحلیل محتوا در بررسی دادهها، به این نتیجه رسیده است که پردازش رمان «بازی آخر بانو» بر اساس استعارۀ بازی در تلفیق با سبک فراداستانی آن، الزامات رمان پستمدرنیستی؛ نظیر انکار حقیقت، عدم قطعیت، مخدوش بودن مرز میان واقعیت و داستان و ارائۀ عامدانۀ پروسۀ نگارش رمان را در خود بازتاب داده است. همچنین گنجاندن فصلی تحت عنوان «ضمایم» به عنوان تمهیدی برای فراداستانی کردن اثر در پایان این رمان، از آن رو تازگی دارد که روال معمول در سایر فراداستانها آشکار کردن جنبۀ فراداستانی آنها در آغاز و در خلال آنها است. زوال واقعنماییِ کلیت وقایعِ داستان در سایۀ این تمهید پایانی و بر اثر مواجهۀ یکبارۀ خواننده با آن، موجب تأثیر ذهنی بیشتر و پررنگتر شدن وجه آشناییزدایانۀ این رمان شده است.