تحلیل چگونگی تغییر مَنش زبانی در آثار نقاشان معترض دهه ی پنجاه با بهره گیری از مفهوم استراتژی بوردیو (مطالعه ی موردی آثار کاظم چلیپا و نصرت‌الله مسلمیان)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری پژوهش هنر، پردیس هنرهای زیبا. دانشگاه تهران

doi
10.22059/jsal.2022.343540.666153
چکیده

میدان نقاشی ایران در سال‌های پیش از انقلاب و پس از آن، بیش از آن‌که در نوآوری و خلاقیت و یا قدرت و توان‌مندی هنرمند در ارائه‌ی سبک و فرم هنری اهمیت داشته باشد، در ایجاد شکافی که بر اساس تغییرِ جایگاه و نقش هنر و هنرمند ایجاد کرد، اهمیتی ویژه دارد. در میانه‌ی دهه‌ی پنجاه، نقاشی اعتراضی که توسط گروهی از دانشجویان جوان تحت هدایت هانیبال الخاص شکل گرفته بود، در برابر هنر مشروع آن دوران، یعنی هنر انتزاعی و مدرن قد عَلَم کرد و به جای شعار هنر برای هنر، از هنر متعهد و رسالت هنرمند در برابر وقایع اجتماعی سخن گفت. با استقرار نظام اسلامی جریان هنر اعتراضی به دو شاخه تقسیم شد.گروهی جذب حوزه‌ی هنری شدند و فعالیت‌های پیشین خود را با تاکید بر هویت دینی و نمادهای آن ادامه دادند. گروه دوم در ادامه به سمت هنری ناب‌تر و شخصی‌تر پیش رفتند و آثاری خلق کردند که کمتر نشانی از تعهدات ملی و انقلابی صریح داشت. در این مقاله با بهره‌گیری از تئوری میدان‌های بوردیو و مفهوم استراتژی، نشان می‌دهیم هنرمندان جریان دوم برای براندازی هنر مشروع، دست به اقداماتی زدند که کاملا در مقابل حوزه‌ی هنری –که هنری واقع‌گرا و مردمی را ترویج می‌کرد-قرار می‌گرفت. یعنی آنان خواستار بازگشت به منشآ و اصل هنر شدند. از این‌رو زبانی چند پهلو، پیچیده و ناب‌تر را برگزیدند. البته نباید از نظر دور داشت که این استراتژی‌ برای اعاده‌ی حیثیت، کاملا صادقانه و بی‌غرضانه صورت گرفته است، زیرا نتیجه‌ی رابطه‌ی ناآگاهانه میان عادت‌واره و میدان است.