سیاست هژمونی سازی چین و بازنمایی آن در آفریقا؛ کنش ها و واکنش ها
نویسندگان
1 استادیار روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی. دانشگاه مازندران. بابلسر. ایران
2 استاد روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه مازندران. بابلسر.ایران
3 دانشجوی دکتری روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه مازندران. بابلسر. ایران.
doi
10.48308/piaj.2026.241407.1758چکیده
مقدمه و اهداف: بحث در خصوص جایگاه چین در ساختار نظام بینالملل کنونی، همچنان یکی از مسائل کلیدی برای تحلیلگران سیاست خارجی است. این مقاله به این پرسش اصلی میپردازد که چین چگونه به ایجاد و تثبیت هژمونی خود در سطح جهانی میاندیشد و آفریقا در این راهبرد چه نقش و جایگاهی دارد؟ هدف اصلی این پژوهش، ارائه تحلیلی انتقادی از روابط چین و آفریقا فراتر از ابعاد صرفاً اقتصادی یا ژئوپلیتیکی، با تمرکز بر چگونگی شکلگیری، حفظ و به چالش کشیده شدن هژمونی احتمالی چین در این قاره است. فرضیه تحقیق بر این مبناست که نفوذ چین در آفریقا، تلاشی برای ایجاد موقعیت مسلط از طریق سازوکارهای «رضایت» و «اجبار» است که با کنشگری فعالانه بازیگران آفریقایی مواجه میشود. این فرآیند که در قالب «جنگ موضعی» گرامشی قابل تحلیل است، روابط را پویا و همواره در معرض مذاکره قرار میدهد. این پژوهش با بهرهگیری از نظریه هژمونی آنتونیو گرامشی، به بررسی لایههای پنهان قدرت، رهبری فکری و فرهنگی، و کنترل جامعه مدنی میپردازد تا درکی عمیقتر از پدیده نفوذ روزافزون چین ارائه دهد.روش: تحقیق حاضر کیفی و از نوع تحلیلی است و از روش تحلیل مضمون برای شناسایی الگوهای کلیدی بهره میبرد. دادهها از منابع کتابخانهای، اسناد علمی، گزارشهای رسمی و متون مرتبط گردآوری شدهاند. فرآیند تحلیل شامل مراحل آشنایی با دادهها، ایجاد کدهای اولیه، جستجوی مضامین، بازبینی و تعریف مضامین، و در نهایت، تهیه گزارش نهایی است. چارچوب نظری بر مفاهیم گرامشی مانند هژمونی، رضایت و اجبار، ایدئولوژی ارگانیک، روشنفکران ارگانیک، بلوک تاریخی و جنگ موضعی استوار است. در بخش پیشینه پژوهش، با مرور ادبیات موجود، نوآوری تحقیق در بهکارگیری یکپارچه نظریه گرامشی برای تحلیل نفوذ چین برجسته میشود. ساختار مقاله شامل مبانی نظری، پیشینه، روششناسی، یافتهها و نتیجهگیری است و برای سازماندهی تحلیل از جدول مضامین استفاده شده است.یافتهها: یافتهها نشان میدهد که استراتژی چین در آفریقا ترکیبی هوشمندانه از «رضایت» و «اجبار» است. این راهبرد شامل سرمایهگذاریهای کلان زیرساختی (مانند راهآهن و بنادر)، ارائه وامهای گسترده (۱۵۳ میلیارد دلار بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۲)، و ترویج گفتمانهایی نظیر «همکاری برد-برد» و «همبستگی جنوب-جنوب» از طریق رسانههای دولتی، مؤسسات کنفوسیوس و مجمع همکاری چین و آفریقا (FOCAC) میشود. این اقدامات، ضمن پرورش یک ایدئولوژی ارگانیک و همراستا کردن نخبگان، با نگرانیهایی مانند «دیپلماسی تله بدهی» و عدم شفافیت همراه است. در مقابل، کنشگری آفریقاییها در قالب یک «جنگ موضعی» – شامل روزنامهنگاری تحقیقی، فعالیتهای جامعه مدنی، اتحادیههای کارگری، تحقیقات آکادمیک و ابتکارات پانآفریقایی مانند «دستور کار ۲۰۶۳» – هژمونی چین را به چالش میکشد. نخبگان آفریقایی (مانند پل کاگامه در رواندا) به طور استراتژیک با چین تعامل میکنند، در حالی که جامعه مدنی بر مسائل کاری، زیستمحیطی و خطر وابستگی تمرکز دارد. این تعاملات، ماهیت پویا و غیریکطرفه روابط را آشکار میسازد.نتیجهگیری: هژمونی چین در آفریقا نه یک سلطه مستقیم استعماری، بلکه نوعی نوین و مبتنی بر رضایت اقتصادی، همسویی ایدئولوژیک و وابستگی است که با چالشهای مداوم از سوی بازیگران آفریقایی مواجه میشود. این فرآیند نشاندهنده پویایی روابطی است که آینده آن به شدت به عاملیت آفریقاییها، تحولات جهانی و توانایی چین در حفظ رضایت وابسته است. پیشنهاد میشود تحقیقات آینده بر مطالعات موردی کشورهای خاص و نقش روشنفکران ارگانیک متمرکز شوند تا تنوع تأثیرات و پاسخها بهتر درک شود. این تحلیل تأکید میکند که هژمونی همواره در حال مذاکره است و آفریقا میتواند از طریق «جنگ موضعی»، جایگاه خود را در نظم جهانی بازتعریف کند.