نقد گفتمان جنگ نیابتی در تبیین گروههای مقاومت اسلامی مورد مطالعه: جنبش انصارالله یمن
نویسندگان
1 استادیار گروه جامعهشناسی سیاسی، دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری جامعهشناسی سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.48308/piaj.2026.242482.1815چکیده
چکیده مبسوطمقدمه و اهداف: در دهههای اخیر، خاورمیانه شاهد گسترش جنبشهای مقاومت اسلامی بوده است که در برابر اشغال، سلطه خارجی و تبعیض ساختاری کنشگری کردهاند. بااینحال، گفتمان امنیتی مسلط در جهان شمال، این جنبشها را عمدتاً در قالب «نیروهای نیابتی ایران» بازنمایی میکند و بدینوسیله عاملیت تاریخی و بومی آنان را حذف میسازد. پژوهش حاضر با تمرکز بر جنبش انصارالله یمن، میکوشد نشان دهد که مفهوم «جنگ نیابتی» نه یک توصیف خنثی، بلکه سازهای گفتمانی در خدمت نظم معرفتی و سیاسی شمال جهانی است. هدف مقاله، نقد این گفتمان و بازفهم مقاومت اسلامی در چارچوب نظریه جنوب بهمثابه شکلی از سیاست ائتلافی و ضد هژمونیک است.روشها: پژوهش از نظر رویکرد، کیفی و تفسیری است و با بهرهگیری از تحلیل گفتمان فوکویی انجام شده است. دادهها شامل متون منتخب اندیشکدهها و رسانههای جریان اصلی غرب (از جمله شورای آتلانتیک، چتمهاوس، بنیاد دفاع از دموکراسیها، سیانان و گاردین) در بازه زمانی اکتبر ۲۰۲۳ تا اکتبر ۲۰۲۵، در کنار بیانیهها و سخنرانیهای رسمی جنبش انصارالله و برخی پژوهشهای پیشین مرتبط است. تحلیل در دو مرحله صورت گرفته است: نخست، شناسایی الگوهای زبانی و مفصلبندیهای گفتمانی که انصارالله را بهعنوان نیروی نیابتی ایران بازنمایی میکنند؛ دوم، مقایسه این بازنمایی با گفتمان بومی مقاومت در یمن با اتکا به نظریه جنوب و مفهوم شرقشناسی امنیتی.یافتهها: یافتهها نشان میدهد که در گفتمان امنیتی شمال، انصارالله به طور نظاممند بهعنوان ابزاری تابع سیاست منطقهای ایران تصویر میشود و واژگانی چون «گروه تحت حمایت ایران»، «جنگ نیابتی» و «شبکه تروریستی» برای سلب عاملیت محلی آن به کار میرود. این بازنمایی، با منطق شرقشناسی امنیتی، زمینههای تاریخی، اجتماعی و مذهبی یمن را حذف و مداخله خارجی را مشروعسازی میکند. در مقابل، تحلیل گفتمان بومی نشان میدهد که انصارالله ریشه در تجربه طولانی حاشیهنشینی سیاسی، تبعیض مذهبی و مقاومت اجتماعی در یمن دارد. رابطه این جنبش با ایران بیش از آنکه سلسلهمراتبی و نیابتی باشد، مبتنی بر همسویی گفتمانی و ائتلاف تاکتیکی در چارچوب مقاومت ضدسلطه است. شواهد گفتمانی و عملی نیز از عاملیت سیاسی و استقلال تصمیمگیری انصارالله در سطوح ملی و منطقهای حکایت دارد.نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان میدهد که مفهوم «جنگ نیابتی» در ادبیات امنیتی جهان شمال، نه صرفاً ابزاری توصیفی برای فهم منازعات منطقهای، بلکه سازوکاری گفتمانی برای بازتولید سلسلهمراتب دانایی، طبیعیسازی مداخله خارجی و حذف عاملیت جنوب جهانی است. تحلیل موردی جنبش انصارالله یمن آشکار میسازد که بازنمایی این جنبش بهعنوان «نیروی نیابتی ایران» بیش از آنکه بر واقعیتهای تاریخی و اجتماعی یمن استوار باشد، محصول منطق شرقشناسی امنیتی و چارچوبهای معرفتی مسلط در شمال جهانی است. در مقابل، گفتمان بومی مقاومت نشان میدهد که انصارالله کنشگری برخاسته از تجربه زیسته حاشیهنشینی، تبعیض ساختاری و مقاومت اجتماعی در یمن است که در تعامل با جمهوری اسلامی ایران، نه در قالب رابطهای سلسلهمراتبی، بلکه در چارچوب همسویی گفتمانی و ائتلاف تاکتیکی ضدسلطه عمل میکند. از این منظر، مقاومت اسلامی را باید بهمثابه شکلی از سیاست ائتلافی در جنوب جهانی فهم کرد که واجد عاملیت، ابتکار و استقلال تصمیمگیری است. در سطح نظری، این پژوهش با تلفیق نظریه جنوب، مطالعات پسااستعماری و تحلیل گفتمان فوکویی، بدیلی انتقادی برای دانش امنیتی مسلط ارائه میدهد و نشان میدهد که گذار از گفتمان «جنگ نیابتی» به فهم «مقاومت بومی و خودآیین»، شرط اساسی تولید دانش امنیتی مستقل، چندصدایی و غیرهژمونیک در جنوب جهانی است.واژگان کلیدی: انصارالله یمن، جنگ نیابتی، شرقشناسی امنیتی، مقاومت اسلامی، نظریه جنوب.