کلونیالیتی بهمثابه ساختار: ریشهها، ابعاد و مسیرهای رهایی معرفتی
نویسندگان
1 استادیار گروه امنیت ملی، دانشکده امنیت ملی، دانشگاه عالی دفاع ملی، تهران، ایران.
doi
10.48308/piaj.2026.241663.1771چکیده
مقدمه و اهدافمفهوم «کلونیالیتی» بهعنوان یک چارچوب نظری انتقادی، تلاش میکند تداوم ساختارهای سلطه، نابرابری و وابستگی را در جهان پس از استعمار کلاسیک توضیح دهد. برخلاف استعمار که بهعنوان یک دوره تاریخی پایانیافته تلقی میشود، کلونیالیتی بهمثابه الگویی پایدار از قدرت، دانش و هستی در بطن مدرنیته غربی شکل گرفته و در قالبهای نوین بازتولید شده است. این مقاله با هدف تبیین جامع این مفهوم و تبیین راههای برونرفت معرفتی از آن، ابتدا آن را از استعمار و امپریالیسم تفکیک میکند و با تمرکز بر نظریه «کلونیالیتی قدرت» آنیبال کیخانو، سه بُعد بههمپیوسته سلطه را بررسی مینماید: کلونیالیتی قدرت، کلونیالیتی دانش و کلونیالیتی هستی. در نهایت مسیرهای رهایی از این ساختار را فراررو قرار میدهد.روشپژوهش حاضر با رویکردی کیفی و روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. در بخش نخست (توصیفی)، مفاهیم نظری، پیشینه فکری و زمینههای تاریخی کلونیالیتی مورد بررسی قرار گرفته و در بخش دوم (تحلیلی)، تجلیات این مفهوم در ساختارهای معاصر تحلیل شده است. در خلال همین بخش است که مسیرهای رهایی معرفتی از آن تبیین میشود. دادههای پژوهش از منابع نظری و تجربی مرتبط با اقتصاد سیاسی جهانی، نظامهای آموزشی و تولید علم گردآوری شده و با رویکردی انتقادی مورد واکاوی قرار گرفتهاند.یافتههایافتههای پژوهش نشان میدهند که کلونیالیتی در دنیای معاصر از طریق نئولیبرالیسم و جهانیسازی مدیریتشده در حوزه اقتصاد، و از طریق وابستگی علمی و معرفتی در نظامهای دانشگاهی بازتولید میشود. نئولیبرالیسم، بهعنوان یک پاسخ نرمافزاری به پایان استعمار رسمی، با ترویج فردگرایی، آزادی بازار و کاهش نقش دولت، ساختارهای سلطه را حفظ کرده و استقلال سیاسی کشورهای جنوب جهانی را به وابستگی اقتصادی تبدیل میکند. این ایدئولوژی، با شعارهایی چون «توسعه» و «رقابت آزاد»، در عمل به تثبیت نابرابریهای تاریخی میان کشورهای ثروتمند و فقیر منجر شده و منافع سرمایهداری جهانی را در برابر مداخلات دموکراتیک نوظهور محافظت مینماید. در حوزه آموزش عالی، وابستگی به معیارهای غربی مانند انتشار در مجلات نمایهشده، ضریب تأثیر و رتبهبندیهای بینالمللی، مانع از شکلگیری دانشهای بومی، کاربردی و مسئلهمحور شده و چرخهای از وابستگی معرفتی، اجتماعی و اقتصادی را تقویت مینماید. دانشگاهها، بهجای ایفای نقش تحولآفرین در حل مسائل محلی، به مراکزی برای مصرف دانش غربی تبدیل شدهاند. این امر نهتنها موجب گسست میان تولید علم و نیازهای واقعی جامعه میشود، بلکه به حاشیهراندن زبانها، روشها و سنتهای علمی غیرغربی نیز دامن میزند. بررسی عملکرد دانشگاههای ایران در شاخصهایی چون ثبت اختراع و ارتباط با صنعت، نشان میدهد که تولید علم در این نهادها بیشتر بر اساس معیارهای کمی و بینالمللی صورت میگیرد تا بر اساس نیازهای بومی و ملی، که خود نشانهای از تداوم کلونیالیتی در ساختارهای معرفتی است.نتیجهگیرینتیجهگیری پژوهش بر این نکته تأکید دارد که رهایی کامل از ساختارهای کلونیالتی تنها از مسیر «استعمارزدایی از آگاهی» ممکن است. این فرآیند شامل بومیسازی دانش، بازاندیشی در نظامهای معرفتی، و پیوند میان تولید علم و نیازهای اجتماعی و محلی است. نظریه کلونیالیتی نهتنها تحلیلی از گذشته، بلکه فراخوانی برای کنش انتقادی در حال و آینده است؛ کنشی که هدف آن، بازسازی هویتهای فرهنگی، استقلال معرفتی و دستیابی به توسعهای پایدار و انسانی در جوامع غیرغربی است.