واکاوی مفهوم دولتمداری در سنت سیاستنامه نویسی؛ دوره پیشامشروطه (با تاکید بر آراء میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و میرزا حسین خان سپهسالار)
نویسندگان
1 مدرس و پژوهشگر دانشگاه جامع امام حسین(ع)
2 مدرس و پژوهشگر دانشگاه جامع امام حسین(ع)
doi
10.48308/piaj.2025.240329.1701چکیده
مقدمه و اهداف: سنت سیاستنامهنویسی، از دوره سلجوقی تا قاجار، مهمترین میدان واکاوی کنش دولت در ایران بوده است؛ با این همه، ورود مدرنیته گسلهایی در بنیانهای نظری آن پدید آورد. این مقاله با تمرکز بر دوره پیشامشروطه میکوشد مفهوم «دولتمداری» را در دو سیاستنامه متأخر -منشآت میرزا ابوالقاسم قائممقام فراهانی و تنظیمات حسنه میرزا حسینخان سپهسالار- واکاوی کند. هدف اصلی، تبیین چگونگی پاسخ این دو متن به بحرانهای سهگانه تجدد، فروپاشی نظم سنتی و واژگونی امر سیاسی، و نشان دادن سهم آنان در گذار از الگوی سلطنتمحور به الگوی دولتمحور است.روش و چهارچوب نظری: چارچوب تحلیلی پژوهش، الگوی «بحران–تشخیص–تجویز» توماس اسپریگنز است که نظریههای سیاسی را واکنشی عقلانی به نابسامانیهای عینی میداند و بر پایه این مدل، هر متن سیاسی بر چهار گام مشاهده بینظمی، ریشهیابی بحران، ترسیم نظم مطلوب و تدوین راهکارها استوار است. همچنین نوع روش تحلیل، بازخوانی تطبیقی-تاریخی بوده تا دادههای مستخرج از آثار قائممقام و سپهسالار، و گزارشهای مورخان و شارحان در چهارچوب الگوی اسپریگنز موردبررسی قرار گیرد.یافتهها: تحلیل تطبیقی نشان داد که قائممقام در پاسخ به بحران شکستهای نظامی و فرسایش اقتدار، مفهوم «مصلحت دولت» را حول سه محور بازتعریف کرد: الف. استقلال تصمیمات حاکم از اقتدار دینی، در قالب ایده «سلطنت مستقله»، ب. جایگزینی وفاداریهای شخصی با مقوله نوپای «منافع ملی»، ج. تمایز فزاینده میان نهاد دولت و شخص سلطان که در نامهها و اعتراضهای او به شاه مشهود است. در گام تجویزی، او تثبیت ارتش منظم، اصلاح مالیه و حرفهایسازی دیوان را برای گذار به دولت نو ضروری میدانست. سپهسالار، چند دهه بعد، مرحله بعدی این تحول را با طرح «تنظیمات حسنه» پیش برد. یافتهها نشان میدهد که وی با الهام از اصلاحات عثمانی، الگوی «سلطنت منتظم» را پیشنهاد کرد که در آن قدرت شاه از طریق سه سازوکار مهار میشود: نخست، تأسیس هیئتوزیران نُهگانه و صدارت پاسخگو به شاه و مجلس وزرا؛ دوم، تشکیل مجالس تنظیمات ولایات با مشارکت مستوفیان و امنای محلی برای نظارت بر مالیات، امنیت و حقوق رعیت؛ سوم، محدود کردن حکام ایالات از رهگذر قواعد شفاف مالی و الزام آنان به حسابدهی به مرکز. مقایسه دو متن نشان میدهد هرچند هر دو نویسنده همچنان مشروعیت سلطنت را مفروض میگیرند، اما مسیر گذار از سلطنت مطلقه به دولت قانونی را در دو پله ترسیم میکنند: قائممقام بر ضرورت تمایز مفهومی «دولت» از «شاه» و ایجاد ظرفیت چانهزنی دیوانی درون ساختار قدیم تأکید دارد، در حالیکه سپهسالار با تکیه بر قانونگذاری اداری، به نهادمندسازی تفکیک وظایف و سلسلهمراتب اداری میپردازد. در مجموع، سیاستنامههای متأخر پیشامشروطه از اخلاق نصیحتنامهای فاصله گرفته و به زبان برنامهریزی نهادی و دولتی نزدیک شده است.نتیجهگیری: برآیند پژوهش نشان میدهد که سنت سیاستنامهنویسی معاصر، توانست سازوکارهای دولت نو را درون زبان سنتی خود و در پیوند با گذشته در مواجهه با بحرانهای تجدد بازآفرینی کند. قائممقام حلقه اتصال میان سلطنت و دولت را تمایز بخشید و سپهسالار با تنظیمات، بوروکراسی قانونمند را برای ساخت دولت فراهم آورد؛ بدینسان، بذر مشروطه در خاک سیاستنامههای پیشامشروطه برای غلبه بر بحرانها دولتمداری افشانده شد. بدین گونه می توان قائم مقام فراهانی و میرزا حسین خان سپهسالار را از پیشگامان این تفکر در ایران پیشامشروطه محسوب نمود که در پی افکندن ریشه های دولت نو از درون سنت سیاست نامه نویسی بودند.