روایت‌شکنی در شعر پسامدرن فارسی

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز

3 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز

4 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز

doi
<p>.</p>...............
چکیده

بهره‌مندی شعر گذشته و معاصر فارسی از روایت‌مندی انکارناپذیر است. از چشم‌انداز روایت‌پذیری، می‌توان میان سه دورۀ شعر کهن، شعر نو و شعبه‌های آن و سرانجام جریان‌های تازۀ شعری که در دهۀ هفتاد خورشیدی رایج شدند، تفکیک قایل شد. شتاب در برگرداندن و تألیف آثار مربوط به فلسفۀ پست‌مدرن دردهۀ یادشده و آشنایی شاعران با چهارچوب‌های نظری آن، در دستگاه زیبایی‌شناسی سرایندگان و خوانندگان دگرگونی‌های آشکاری پدید آورد و به برآمدن جریان‌هایی در شعر فارسی انجامید که نزد گروهی از شاعران و منتقدان به پسامدرن معروف شد. از جملۀ این دگرگونی‌ها، نوع پرداختن این شاعران به عنصر روایت در شعر بود؛ توجه به مباحثی هم‌چون مرگ مؤلف، زمان‌پریشی، نسبی‌گرایی، عدم قطعیت معنا، چندصدایی، روان‌گسیختگی و...، هم‌چنین اعتنا به امکانات هنری رمان نو و تئاتر پیشتاز، روایت‌مندی شعر را با گسست‌های بسیار درآمیخت. شاعران پسامدرن برای تعویق و تعلیق معنا، مرکزیت‌گریزی و سلب اقتدار مؤلف و چندکانونی کردن شعر و مشارکت خواننده در تکمیل معنا، تمهیداتی را به کار بستند که ما در این مقاله عنوان «روایت‌شکنی» را برای این ترفندها برگزیده‌ایم و مهم‌ترین گونه‌های آن را با ذکر نمونهیی نمونه‌هایی از در شعر شاعران پسامدرن در پنج دسته: «روایت‌های چندگانه»، «فاصله‌گذاری»، «مرزشکنی روایی»، «فراشعر» و «روایت‌ ناتمام» طبقه‌بندی و تحلیل کرده‌ایم.