تحلیل انتقادی حفاظبندی در سیاست خارجی؛ تعاریف و گونهشناسیها
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی، دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
doi
10.48308/piaj.2025.240465.1714چکیده
مقدمه: دولتها در عرصه بینالملل از راهبردهای متفاوتی برای پیشبرد سیاست خارجی خود بهره میگیرند در این رابطه، حفاظبندی یکی از مفاهیمی است که برای اشاره به نوعی راهبرد سیاست خارجی در طی بیش از دو دهه اخیر در محافل علمی و سیاستگذاری مطرح شده است. در این چارچوب، نوشتههای بسیاری درباره راهبرد دولتهای مختلف در پیشبرد سیاست خارجیشان در مناطق گوناگون جهان به چشم میخورند که برحسب مفهوم حفاظبندی تحلیل شدهاند. از استدلالهای دانشپژوهان در آثارِ مرتبط با راهبرد حفاظبندی چنین بر میآید که دولتهای خاصی، آن هم طی قریب به سه دهه اخیر توانستهاند این راهبرد را، البته بر اساسِ مفهومپردازی خاصی از آن، در سیاست خارجی خود اتخاذ نمایند. به بیان بهتر، آنها استدلال میکنند که حفاظبندی راهبرد اقتضایی برای دولتهای اقتضایی و در زمان و وضعیتی اقتضایی است. از این رو، در حال حاضر، ما با معرکهای از برداشتهای گونهگون، اعم از تعاریف و گونهشناسیها درباره این راهبرد مواجه هستیم. اما حفاظبندی، بهمانند سایر راهبردهای سیاست خارجی، راهبردی است که میتواند برداشتی شفاف درباره آن وجود داشته باشد به گونهای که بتوان آن را برای تمامی دولتها و در تمامی زمانها و بافتها به کار بست. در این چارچوب، پرسش این نوشتار این است که برداشتِ مناسب درباره حفاظبندی که بتواند برای تمامی دولتها و در تمامی زمانها و بافتها به کار بسته شود چیست؟ از آنجا که این نوشتار صبغه تحلیلیتوصیفی دارد پاسخ به این پرسش، به صورت فرضیه مطرح نمیشود بلکه مستلزم تحلیل انتقادی تعاریف و گونهشناسیهای موجود به منظور ارزیابی مقایسه ای انها و ارایه تعریف و گونهشناسی مناسب درباره حفاظبندی است. روش: نحوه گردآوری دادهها در پژوهش پیش رو، به روش کتابخانهای و جستجوی اینترنتی بر پایه بهرهگیری از دادههای ثانویه مندرج در کتابها و مقالههای مرتبط با حفاظبندی در سیاست خارجی کشورهای مختلف، البته با تمرکز بر مباحث نظری و مفهومیِ آنهاست. در تحلیل دادهها نیز از تحلیل محتوای کیفی سود خواهیم جست. بر همین اساس، تمامی دادههای مفهومی درباره حفاظبندی در سیاست خارجی، که در آثار دانشپژوهان مختلف یافت میشود، آماج تحلیل انتقادی قرار خواهند گرفت. یافتهها: از تحلیل خاستگاه، تعریف و تحلیل گونهشناختی حفاظبندی میتوان به این نتیجه رسید که حفاظبندی راهبرد نوظهور، و البته نومفهومپردازیشده، در روابط بینالملل است به طوری که مفهومپردازی درباره آن به سرمنزل نهایی نرسیده است و نیازمند پروردگی مفهومی است. در این چارچوب، این مفهوم هنوز به بسیاری از محورهای مطالعاتی روابط بینالملل از قبیل نهادهای بینالمللی، سطوح تحلیل، جایگاهیابی در نظریههای روابط بینالملل، و نقشآفرینی در پیشبرد مطالعات بینارشتهای وارد نشده است. نتیجهگیری: برگرفتن حفاظبندی بهعنوان یک مفهوم تحلیلی به ما امکان میدهد تا درباره پویشهای متغیر توزیع قدرت در نظم منطقهای و بینالمللی، که نهتنها تغییر جهانی قدرت بلکه تغییرات میان کنشگران در مناطق خاصی مثل خاورمیانه را به بار آورده و پیامدهای چشمگیری نیز برای قدرتهای بزرگ، قدرتهای میانه و دولتهای کوچک داشته است، کاوش کنیم. در این چارچوب، آنچه در امتداد این نوشتار در خور پژوهش به نظر میرسد امکانسنجی به کاربستنِ این مفهوم برای تبیین تناقضهایی است که در سیاست خارجی دولتها، به ویژه در چند سال اخیر دیده میشود.