مسیر نظریه پردازی برلین در باب آزادی و درسهای آن برای ایران معاصر
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی، دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
doi
10.48308/piaj.2025.240950.1733چکیده
مقدمه و اهداف: تفکیک دو مفهوم آزادی مثبت و منفی توسط برلین از مهمترین نظریهپردازی های صورت پذیرفته در حوزه آزادی است که موجب طرح دیدگاههای متعدد موافق و مخالف پیرامون آن شده است. عمده آثاری که در مقام تبیین و تحلیل این نظریه طرح شدهاند پیش از آنکه به فهمی همدلانه نسبت به کلان پروژه فکری برلین دست یافته و در نسبت با آن دیدگاه وی در باب آزادی را درک کنند، موضعی انتقاد خود را که عمدتاً از منظری فلسفی و منطقی بوده است بسط دادهاند. این در صورتی است که برلین نقطه آغازی بر مسیر احیاء فلسفه سیاسی در قرن بیستم بوده که تأثیری شگرف بر حوزه آزادی میگذارد. از این رو در این پژوهش سعی میشود ابتدا تصویری کامل از مسیر نظریهپردازی وی ترسیم شود و سپس بر اساس آن درسهایی از مسیر برلین برای اندیشهورزی در جامعه ایرانی را استخراج کرد. روش: در این نوشتار سعی میشود با بهرهگیری از هرمنوتیک روشی کوئنتین اسکینر چگونگی معنایابی تفکیک آزادی منفی از مثبت در آراء آیزایا برلین روشن شود. در این راستا روششناسی اسکینر و استلزامات عملیاتی آن تبیین شده و مبتنی بر آن به متون برلین مراجعه میشود. بر اساس این روش در مرحله نخست بر بافت سیاسی و اجتماعی و در مرحله دوم بر بافت نظری دورهای که برلین کنش گفتاری خود را در آن انجام داده است تمرکز یافته و توصیفی دقیق از فضای تاریخی و گفتمانی آن دوره ارائه میشود. پس از روشن شدن مقتضای کنش گفتاری صورت گرفته، « کنش ارتباطی قصد شده» از سوی آیزایا برلین بررسی میشود. یافتهها: او با طرح تفکیک آزادی مثبت از منفی و تقریر ویژهای که از این امر انجام میدهد در حال انجام یک کنش ارتباطی است که قصد آن مقابله با تفکرات تمامیتخواه و حمایت از اندیشه آزادی لیبرال است. توجه به این مقصد باعث میشود مباحثی که پرامون اصل امکان یا عدم امکان تفکیک این دو مفهوم از یکدیگر با رویکردی انتقادی طرح میشوند و ایرادات فلسفی و منطقی متعددی به آن طرح میکنند، کمی برای ما تعدیل شود؛ چراکه او به دنبال طرح یک بحث فلسفی ابتدائاً نبوده نیست. او در حال حفاظت و حصارکشی پیرامون آزادی مدرن است که حال با ظهور و گسترش تمایتخواهی با چالشی شدیداً نگران کننده رو به رو شده است. نتیجهگیری: آنچه که از مسیر اندیشهورزی برلین روشن شده و میتواند این است که چه به نحو عام در باب نظریهپردازی و چه به نخو خاص در باب آزادی، نظریهپردازی امری کاملاً هویتی است که با حضور فعال نظریهپرداز در میدان عمل اجتماعی امکان پذیر میشود. لذا اندیشهورز ایرانی زمانی میتواند به نظریهپردازی برای ایران بپردازد که با اذعان و تکیه بر هویت ایرانی-اسلامی خود و با دریافتی دقیق از دیگری خویش در میدان اندیشهها، نسبت خود را با رقبا یافته و در این مسیر جدال فکری که در بستر عمل اجتماعی انضمامی میشود هم خویشتن خود را دقیقتر بازیابی کرده و هم به تخاطب با جامعه خود بپردازد. در لایه فلسفی نیز یافتن نقطه اصلی نزاع، یعنی یافتن محل امتداد نیروی اندیشه در میدان اجتماع، اولویت مییابد. بدون یافتن دقیق این نقطه، تلاش پژوهشگر تبدیل به زحماتی متشتت میشود که به دلیل نبود انسجام مبنایی با یکدیگر اتحاد نیافته و لذا کمال نمییابد.