ثبات و سیالیت مقاصد در سیاست خارجی؛ تحلیل رویکرد عربستان سعودی در برابر جمهوری اسلامی ایران
نویسندگان
1 استادیار روابط بین الملل، دانشکده امنیت ملی، دانشگاه عالی دفاع ملی، تهران، ایران.
2 استادیار امنیت ملی، دانشکده امنیت ملی، دانشگاه عالی دفاع ملی، تهران، ایران.
doi
10.48308/piaj.2025.240487.1715چکیده
مقدمه و اهدافمقاصد بازیگران بینالمللی در سیاست خارجی از رهگذر طیف گوناگونی از متغیرها شکل میپذیرد که شناخت دقیق آن با دشواریهای پیچیدهای همراه است. بهطور کلی دو گونه از تحلیلها پیرامون ادراک مقاصد در سیاست خارجی برجسته شده است. در گروه نخست، دیدگاههای روانشناختی قرار دارند که معتقدند درک مقاصد یک کشور باید با کمک فهم بهتر و عمیق از ذهنیتها، باورها و عقاید صورت بپذیرد و صرفاً با بررسی عوامل محیطی نمیتوان قصد راهبردی یک دولت را بهدرستی سنجید. در گروه دوم، تحلیلها بیشتر ناظر بر فهم عقلایی و توجه به رفتارهای عینی شکل میگیرند. از این منظر، دولتها کنشگر عقلاییاند که قصد خود در برابر یک کشور را تابعی از اصل بیشینهسازی منافع ملی قرار میدهند. هدف مقاله حاضر بررسی این دوگانگی و انطباق آن با سیاست خارجی عربستان سعودی در برابر ایران است که طی سالهای گذشته دستخوش دگرگونی چشمگیری شده است.روش تحقیقاین مقاله مبتنی بر روش مطالعه موردی کیفی ابزاری به بررسی چگونگی شکلگیری و دگرگونی مقاصد در سیاست خارجی میپردازد و از سیاست خارجی عربستان سعودی در برابر ایران بهعنوان یک ابزار برای فهم بهتر این چارچوب مفهومی استفاده میکند. یافتهها چارچوب مفهومی این پژوهش نشان میدهد که دولتها دارای دو گونه متداول از مقاصد راهبردی در سیاست خارجی خود هستند. گونهای از مقاصد در سیاست خارجی، اصولاً ثابت بوده و در هر شرایطی تغییر نمیکنند. این نوع از مقاصد بیشتر ریشه در انگارههای ذهنی، هویت ملی و مذهبی و بهطور کلی برگرفته از فرهنگ راهبردی است. در حالی که گونه دیگری از مقاصد در سیاست خارجی، ماهیتی سیال و منعطف دارند. اینگونه از مقاصد راهبردی بر اساس اصل عقلانیت راهبردی در سیاست خارجی کشورها سامان مییابند و هدف از آنها تأمین حداکثر منافع ملی است. با توجه به اینکه محیط سیاست خارجی پویا و تغییرپذیر است، اینگونه از مقاصد نیز کاملاً تغییرپذیر و سیالاند. بااینحال، یافتهها نشان میدهد مقاصد سیال و ثابت جدا از یکدیگر نبوده و بلکه هر یک بر دیگری تأثیر میگذارند. مقاصد برگشتپذیر بوده و مبتنی بر ادراک از محیط و یا تغییر در ذهنیت رهبران، جابجا میشوند.نتیجهگیریرویکردی که دولت سعودی طی سالهای گذشته در برابر ایران در پیش گرفت، نشان میدهد که مقاصد راهبردی در سیاست خارجی این کشور ثابت و در عین حال سیالاند. سعودی ازنظر فرهنگ راهبردی، کاملاً معتقد به دشمنی و خصومت با ایران بوده و این مهم بهوضوح در سیاست خارجی این کشور نیز نمایان بوده است. با این حال، مطالعات نشان میدهد که عربستان در حال حاضر پیگیری مقاصد راهبردی مبتنی بر فرهنگ راهبردی را همسو با منافع ملی خود نمیبیند. از اینرو، لایه دیگری از مقاصد اکنون در مورد ایران در دستور کار قرارگرفته که ماهیتی سیال و منعطف دارد. در این لایه، همکاری، جلوگیری از تنش در روابط دو کشور، رقابت مسالمتآمیز اقتصادی و پرهیز از مواضع اعلامی تند مبتنی بر اصل عقلانیت راهبردی و بیشینهسازی منافع ملی فعال شده و در دستور کار این دولت قرار گرفته است. به نظر می رسد از جمله پیشران های مهمی که در زمینه تغییر یا تداوم مقاصد راهبردی فعلی عربستان سعودی نقش مهمی داشته باشد، رویکردی است که جمهوری اسلامی ایران در برابر این کشور در پیش می گیرد. اتخاذ مواضع مبتنی بر انگاره های ایدئولوژیک و برجسته سازی تضادهای هویتی و دینی، نقش مهمی در برگشت پذیری مقاصد راهبردی سعودی دارد.