از تن مجازاتشده تا روان نظارتشده: مطالعهای بر بدن سیاسی در دورهی قاجار و پهلوی
نویسندگان
1 پژوهشگر پسادکتری علوم سیاسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.
doi
10.48308/piaj.2025.239169.1666چکیده
چکیده مبسوطمقدمه و اهداف: از نظر فوکو، سوژه سرشت و ماهیتی از پیش موجود و بنیادین ندارد، بلکه محصول و برساختۀ تحولات تاریخی است. او تلاش کرد نشان دهد که چگونه انسانها، در نتیجۀ قرار گرفتن درون شبکۀ پیچیدهای از روابط قدرت، تحت سیطرۀ این قدرت شکل میگیرند. بر همین اساس، این پرسش مطرح میشود که از منظر اندیشگانی فوکو، چه نسبتی میان تن، روان و قدرت در دوران قاجار و پهلوی برقرار بوده است؟ در اندیشۀ فوکو، سوژه و بدن او در فرایند تحول سازوبرگهای قدرت، از قدرت آئینی به قدرت انضباطی و در نهایت به مرحلۀ حکومتمندی و تولد قدرت سراسربین متحول میشود. در این سیر تاریخی، بدن همچنان آماج اصلی سرکوب، تعذیب و مجازات باقی میماند، اما بهتدریج ابژۀ اصلی قدرت از بدن بهسوی روان متمایل میشود. هدف این پژوهش تبیین چگونگیِ تحول ساختارهای اجتماعی برای بهنجارسازیِ مردم و تبدیل ساختکارهای رعیتمحور (با تمرکز بر تن رعایا) به شهروندمحور (با تمرکز بر روان رعایا) در دوره قاجار و پهلوی است.روش: در این مقاله، به جنبهای از نوشتارها و مطالعات فوکو توجه شده که در آنها به «تنانگی» و «نظریههای مربوط به بدن» اشارهشده است. فوکو و نظرگاه ویژه او دربارۀ بدنِ سیاسی شدۀ شهروندان، بهعنوان نقطۀ تمرکز این پژوهش؛ زمینه را برای ارائۀ یک الگوی نظریِ محقق ساخته فراهم میکند که با استفاده از آن میتوان به تبارشناسیِ قدرتِ اعمالشده بر بدنِ هستیهای سیاسی پرداخت.یافتهها: در دوره قاجار، قدرت شاه بر اساس الگوی قدرت آیینی شکل گرفت که در آن سلطه از طریق نمایش خشونت بر بدن اجتماعی تثبیت میشد. مجازاتهای سنگین، همچون اعدام و قطع اعضای بدن، ابزاری برای تحکیم سلطه مطلق شاه بودند. اصلاحات عباس میرزا در سده نوزدهم به تدریج الگوهای سلطه را تغییر داد و از خشونت فیزیکی به سیاستهای جدید بدن و تربیت سوژههای مطیع گرایش یافت. این تغییرات در دوران پهلوی اول تکمیل شد و به ایجاد نظمی نوین منجر گردید که هدف آن کنترل دقیق و مستمر بر سوژهها بود تا مشروعیت سیاسی جدیدی برای حکومت فراهم شود. در این دوره، دولت با استفاده از تکنیکهای حکمرانی مدرن، همچون ارتش و دیوانسالاری، کنترل اجتماعی را تشدید کرد. تشکیل ارتش دائمی، تأسیس زندان قصر و تصویب قوانین محدودکننده، از ابزارهای تحمیل نظم و انضباط بودند. این تغییرات، با همراهی ایدئولوژی مدرنیته، فضایی از ترس و سرکوب ایجاد کردند و هرگونه مخالفت را سرکوب کردند. سقوط حکومت رضاشاه نشان داد که تکنولوژیهای انضباطی بهتنهایی کافی نیستند و قدرت متمرکز نمیتواند از واکنش جامعه جلوگیری کند. در دوران محمدرضا شاه، گفتمان جدیدی شکل گرفت که بر حکومتداری سراسری و مشروعیتبخشی به سلطه تأکید داشت. در این دوره، فردیت و آزادیهای فردی تهدید میشدند و بدنها و ذهنها تحت نظارتهای مستمر قرار میگرفتند. حکومت، از طریق گفتمانهای مختلف و استفاده از تاریخ باستان، تلاش کرد مشروعیت خود را تقویت کند و به تحمیل قدرت بر ساختارهای فرهنگی و اجتماعی بپردازد. در نهایت، این تحولات به ایجاد جامعهای مراقبتی انجامید که در آن افراد به ابژههایی تحت نظارت و کنترل تبدیل شدند و خشونت و سرکوب به ابزاری برای حفظ نظم و امنیت بدل گردید.Bottom of Formنتیجهگیری: گفتمان قدرت در دوران قاجار با سلطه خشونتبار بر بدن رعایا آغاز میشود که از طریق قدرت آئینی و اعمال مستقیم خشونت تثبیت میشود. در دوران پهلوی اول، قدرت انضباطی با سلطهای باواسطه و خشونتبار بر بدنها شکل میگیرد و زمینهساز حکومتمندی جدید میشود. با پیچیدهتر شدن تکنولوژیهای قدرت، بدنها و ذهنها در معرض خشونت ساختاری و نهادی قرار میگیرند. در دوران پهلوی دوم، علاوه بر بدن، روح و روان شهروندان نیز بهطور کامل در اختیار دولت قرار میگیرد. این تحول باعث گشوده شدن دروازههای ذهنی و جسمی بهسوی سلطه بیحدومرز میشود.