سیاست خارجی توسعه گرا، چارچوبی برای تحلیل روابط نوردیک ها
نویسندگان
1 استادیار روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
doi
10.48308/piaj.2025.238218.1627چکیده
چکیده مبسوط: مقدمه و اهداف: ایجاد ارتباط تنگاتنگ بین جامعهشناسی، علوم سیاسی و اقتصاد، با شروع مباحث نهادگرایانه نوین از سالهای میانه دهه 1980 و بهطور خاص با تلاشهای داگلاس نورث ایجاد شد.یافته-های پژوهش نشان میدهد که این رشد اقتصادی، افزایش سرمایهگذاری خارجی، شرکای تجاری (واردات و صادرات) و ... با عطف توجه به محیط داخلی پیکربندی شده است. اقتصادهای اسکاندیناوی (دانمارک، نروژ و سوئد) جزو ثروتمندترین اقتصادهای جهان هستند. مردم اسکاندیناوی بهدلیل شکاف دستمزد نسبتا کم، اشتغال بسیار بالا و مالیات هنگفت همراه با کیفیت خوب آموزش و تامین اجتماعی از بالاترین استانداردهای زندگی در جهان برخوردار هستند. از دیدگاه منطقهای اسکاندیناوی یک منطقه منسجم است که عملکرد بسیار بالاتری از میانگین اتحادیه اروپا و سازمان همکاری و توسعه اقتصادی OECD دارد. با این حال، این کشورها بر اساس پارامترهای قابل توجهی متفاوت هستند: سوئد بزرگترین اقتصاد را دارد و پس از آن نروژ و دانمارک قرار دارند. از سوی دیگر نروژ دارای بیشترین سطح تولید ناخالص داخلی سرانه است، در حالی که تنها دانمارک نرخ رشد تولید ناخالص داخلی مثبت را از زمان بحران مالی سال 2008 نشان داده است. بر این اساس، نگاهی به آمارها و دادههای تجارت خارجی، ارزش کل صادرات و واردات و شکرای اقتصادی این کشورها تا حد بسیاری به این موضوع کمک میکند که رویکردهای توسعهگرا بر اساس الگوهای نهادی، حکشدگی اقتصاد به سیاست، ادراک نخبگی و سیاست خارجی توسعهگرا صورت-بندی شود. برای مثال آمارهای مربوط به صادرات و واردات کالاها و خدمات در اسکاندیناوی نشان می-دهد که در دوره سالهای 2010-2020 شاهد رشد قابل توجه ارزش کل صادرات این کشورها هستیم.روش: روش پژوهش حاضر به لحاظ هدف، توسعهای و به لحاظ روش، توصیفی-تحلیلی و به-لحاظ نحوه گردآوری دادهها، کتابخانهای خواهد بود. رویکرد مؤلف توصـیفی و تحلیلی خواهد بود. یافتهها: بحث رویکردهای کلاسیک بر آن هستند که سیاست خارجی، منفصل از سیاست داخلی است و دولتها همچون توپ بیلیاردی در صحنه بینالمللی محسوب میشوند که نسبت به مناسبات داخلی خود در شرایط فکشدگی قرار میگیرند. این در حالی است که رویکردهای متاخر بر آنند که سیاست داخلی و سیاست خارجی رابطه گسستناپذیری نسبت به همدیگر دارند. نهادگرایی در اقتصاد سیاسی جزو رویکردهایی محسوب میشود که ضمن توجه به سنتها و نهادهای اجتماعی، بر اهمیت مناسبات داخلی بر رویهها و رویکردهای خارجی تأکید میشود. این موضوع هنگامی که در بستر کشورهای اسکاندیناوی مورد بررسی قرار میگیرد، اهمیت بیشتری به خود میگیرد. این پژوهش ضمن بهرهگیری از روشی گلچینگرایانه و توسل به رویکردهای نهادی، ادراکی و توسعهگرا، بر آن است که سیاست خارجی و سیاست داخلی روابطی در هم تنیده و «حکشده» نسبت به هم دارند، به-نحوی که سیاست داخلی با عرضه جذابیتهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی توانسته محیطی پذیرای اقتصاد پویا را ایجاد کند و سیاست خارجی با تحرک توانسته با جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی، برندسازی ملی، هماهنگی بینالمللی، بیشترین میزان ارتباطات بینالمللی، بیطرفی و غیرامنیتیسازی مناسبات اقتصادی، اهداف توسعهگرایی را پیش ببرد. نهادگرایی در سالهای پایانی دهه 1870 میلادی و در پاسخ به عقلانیپنداری مکانیکی مکتب اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک به-وجود آمد. نتیجهگیری: نهادگرایی کمکم و با توجه به اهمیت عمدهای که به زمینهها و زیرساختهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه، میداد، توسعهیافتگی را از منظری غیرکلاسیک تعریف میکرد. نهادها بهعنوان محصولی از رفتار انسان پدید میآمدند و هم از اینرو، اهمیت داشتند. در مدل نهادگرایی، نهادهای سیاسی، بهدلیل اهمیتی که در شکلگیری و قوام و اعمال قواعد اعم از قواعد رسمی و قواعد غیررسمی دارند، از اهمیت بسیاری برخوردارند، هم از اینرو نقش دولت در اقتصاد نهادی اهمیت پیدا میکند.