نقش عواطف در تداوم تنشها و منازعات خاورمیانه (2024-2011)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری مطالعات منطقهای، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
2 استاد گروه روابط بینالملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران.
doi
10.48308/piaj.2025.237846.1617چکیده
چکیده مبسوطمقدمه و اهداف: در سالهای پس از بهار عربی، منطقه خاورمیانه شاهد تحولات عمیق و پیچیدهای بوده است که بر الگوهای همگرایی و واگرایی میان کشورهای این منطقه نیز تأثیر گذاشته است. با این حال، یکی از جنبههای کمتر مورد توجه در تحلیلهای سیاسی، نقش عواطف در این تحولات میباشد. در همین راستا سوال اصلی پژوهش این است که عواطف چه تاثیری بر تداوم تنشها و منازعات در خاورمیانه طی سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴ داشتهاند؟ در پاسخ به سوال فوق، این فرضیه مطرح میشود که عواطف قومی، مذهبی و ناسیونالیستی در خاورمیانه پس از بهار عربی با افزایش درگیریهای داخلی، تقویت احساسات ضد خارجی و نارضایتی عمومی موجب شدهاند که کشورهای منطقه به جای تمرکز بر همکاریهای جمعی، بر حفظ هویتهای خود و رقابتهای منطقهای متمرکز شوند و در نتیجه بطور قابل توجهی جهت گیریها و روابط کشورهای منطقه را به سمت تداوم تنشها و واگرایی سوق دادهاند. هدف تحقیق حاضر بررسی تأثیر عواطف بر تداوم تنشها و منازعات کشورهای خاورمیانه در بازه زمانی ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴ میباشد. روش شناسی: این پژوهش با بهرهگیری از روش تحلیل کمی و رویکرد توضیحی-تبیینی، به بررسی نقش عواطف قومی، مذهبی و ناسیونالیستی در تداوم تنشها و منازعات خاورمیانه طی سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴ میپردازد. دادههای پژوهش از منابع کتابخانهای گردآوری شده و با استفاده از ابزارهای کمی، همبستگی میان متغیرها تحلیل میشود. یافتهها: پس از وقوع بهار عربی، کشورهای خاورمیانه با چالشهای متعددی مواجه شدند که موجب تشدید عواطف ملیگرایانه، مذهبی و قومی در این منطقه شده است. بر اساس چارچوب نظری واقعگرایی عاطفی، ترس از تضعیف هویت ملی و مذهبی، دولتها و گروههای مختلف را به سمت تقویت مرزها و هویتهای قومی و مذهبی سوق داده و در نتیجه، به جای همکاری به درگیریهای بیشتر دامن زده است. این عواطف، بهویژه در کشورهایی که از مداخلات خارجی رنج بردهاند، موجب افزایش بیاعتمادی به قدرتهای خارجی و حتی کشورهای همسایه شده است. در نتیجه، دولتهای این کشورها به جای تلاش برای ایجاد همکاریهای منطقهای، به سیاستهای انزواگرایانه و تقویت هویتهای ملی خود روی آوردهاند. نکته مهم دیگر در تبیین فرضیه، نقش عواطف جمعی در منازعات خاورمیانه بر اساس هویتهای مذهبی و قومی است. رقابتهای منطقهای میان کشورهای خاورمیانه به شکلگیری بلوکهای مذهبی منجر شده که هر کدام سعی در جذب حمایتهای منطقهای و بینالمللی داشتهاند. در اینجا، واقعگرایی عاطفی توضیح میدهد که چگونه عواطف مذهبی و قومی میتوانند به عنوان ابزارهای سیاسی مورد استفاده قرار گیرند و به جای همکاری، به تشدید رقابتها و درگیریها منجر شوند. از سوی دیگر، واقعگرایی عاطفی نشان میدهد که چگونه ترس از بیثباتی داخلی و تهدیدات خارجی، دولتهای منطقه را وادار به اتخاذ سیاستهای محافظهکارانه و انزواگرایانه کرده است. نتیجه گیری: در پژوهش حاضر تلاش شد تا به بررسی تاثیر عواطف در تداوم تنشها و منازعات در خاورمیانه طی سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴ بر اساس چارچوب نظری واقع گرایی عاطفی پرداخته شود. در خاورمیانه پس از بهار عربی عواطف منجر به تشدید منازعات شده است و در این شرایط، عواطف و هویتهای جمعی نه تنها به عنوان عوامل اصلی در شکلدهی به سیاستهای داخلی و خارجی عمل کردهاند، بلکه به عنوان موانعی جدی بر سر راه همکاریهای منطقهای نیز ظاهر شدهاند. این عواطف، بهویژه در شرایط بحرانی و بیثباتی، موجب تقویت هویتهای قومی و مذهبی شده و دولتها را به سمت سیاستهای محافظهکارانه و رقابتی سوق داده است که در نهایت منجر به تشدید درگیریهای داخلی و بینالمللی در خاورمیانه شده است