ارزیابی انتقادی نظریه استبداد شرقی؛ رویکردی تاریخی به جامعه ایران
نویسندگان
1 دکتری علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران.
doi
10.48308/piaj.2025.237365.1602چکیده
مقدمه و اهداف: استبداد شرقی مورد نظر ویتفوگل، نتیجه سازوکاری است که مارکس و انگلس آن را «شیوه تولید آسیایی» مینامند. کمبود آب در شرق، استفاده صرفه جویانه آن را اجتنابناپذیر میکند و برای نیل به چنین هدفی، حکومتی متمرکز و دستگاه بوروکراتیک مقتدری ایجاد میشود که وظیفه تقسیم منابع آبی را به عهده دارد؛ بروز چنین سازوکاری، زمینه شکلگیری استبداد را در جوامع شرقی فراهم میکند. عدهای از اندیشمندان ایرانی با توجه به این نظریه، سعی داشتهاند تا تحلیلی از دوام استبداد در کشور ارائه دهند. در مقاله حاضر، ابتدا سازوکارهای مطرح شده در نظریه استبداد شرقی از منظر ویتفوگل مورد بررسی قرار گرفته است. سپس آرای اندیشمندان ایرانی فعال در این حوزه مطالعه و نهایتاً کاربست این نظریه در چارچوب تحولات تاریخی جامعه ایران، نقد و ارزیابیشده است.روشها: در پژوهش حاضر از روشهای اسنادی و تاریخی استفاده شده است. روش اسنادی هم بهمنزله روشی تام و هم تکنیکی برای تقویت سایر روشهای کیفی در پژوهشهای علوم اجتماعی مورد توجه بوده اســت. در این روش، پژوهشــگر دادههای پژوهشــی خود را درباره کنشــگران، وقایع و پدیدههای اجتماعی، از بین منابع و اســناد جمعآوری میکند. نتایج حاصل از این بررسیها به صورت تاریخی مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند. پژوهـش تـاریخی مـطالعهء نظاممند و دقیق گذشته است و محقق با مهارت کامل بر روی نکاتی درباره وقایع کار میکند.یافتهها: با توجه به نظریات مطرح شده در مقاله، نقدهایی را میتوان نسبت به کاربرد نظریه استبداد شرقی در ایران مطرح کرد. اگرچه در ایران مسئله کمآبی بهعنوان یک موضوع حائز اهمیت، در شکلگیری مناسبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نقش داشته، اما در رابطه با ابعاد تأثیرگذاری آن تا حدود زیادی اغراقشده است. مهمترین انتقادات به کاربرد نظریه استبداد شرقی در ایران عبارتند از: نظریههایی که اقلیم و کمبود آب را عامل اساسی استبداد میدانند بهنوعی جغرافیاگرایی و جبرگرایی جغرافیایی فرو میغلتند و نقش عوامل تأثیرگذار دیگر را به حاشیه میکشند. اگر نظریات حکومت خودکامه بهگونهای بازپرداخت شوند که به تأثیر متقابل فرهنگ، سیاست و اقتصاد و البته بهاحتمال برحسب موقعیت زمانی – مکانی در دورههای مختلف تاریخی بر تعینبخشی یکی از این عناصر بر دو عامل دیگر تأکید شود و یا برعکس بر تأثیر تداخلی و پیوند آنها در یکدیگر در زمان و مکانی دیگر اشاره گردد، کاربست آنها از قوت علمی بیشتری برخوردار شود.نتیجهگیری: به نظر میرسد کاربست نظریه استبداد شرقی بدین شکلی که تاکنون بوده، چندان برای تبیین و تحلیل جامعه ایران راهگشا نباشد. در نظر نگرفتن بسیاری از متغیرهای تاریخی در سیر تحول جامعه (مانند متغیرهای فرهنگی) و یا وارونهسازی بسیاری از مناسبات در کشور، عملاً تطبیق نظریه با واقعیات عینی را ناممکن میسازد و حتی میتواند به رواج بدفهمی و سؤتفاهم منجر گردد. به نظر میرسد اگر نظریه استبداد شرقی، هرچه بیشتر با واقعیات جامعه ایرانی منطبق شود و متغیرهای فرهنگی نیز در آن لحاظ گردد، سیر تحول جامعه و دولت در ایران را بتوان بهتر و مؤثرتر درک کرد.