مبانی فرامتنی و زمینه ای مفهوم دشمن در اندیشه کارل اشمیت
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران.
2 دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران.
doi
10.48308/piaj.2025.238250.1629چکیده
چکیده مقدمه و اهداف عرصه سیاست را نمیتوان فارغ از منازعاتی تصور نمود که دشمنی در بستر آنها ایجاد گردیده، و حضور دشمن را در این عرصه استمرار میبخشد. ارتباط درونی سیاست با دشمنی در اندیشه کارل اشمیت بسیار برجسته بوده، و بررسی چگونگی ظهور کلیدواژه دشمن در اندیشه او اهمیت زیادی پیدا مینماید. این اهمیت مرهون قرارگرفتن مفهوم دشمن در ساحت کانونی اندیشه اشمیت، و موضوعاتی است که او در ارتباط با این مفهوم مطرح میکند. مقاله حاضر با تمرکز بر مبانی زمینهای و فرامتنی به بازخوانی تفکرات اشمیت میپردازد تا به فهمی از اندیشه اشمیت در بستر آثار او و در ذیل مفهوم دشمن دست یابد. این سوال که چه فرایندهایی باعث قرارگرفتن مفهوم دشمن در ساحت کانونی اندیشه اشمیت گردیده، و او چه اهدافی را دنبال مینموده است، محور مباحثی است که با بهرهگیری از روش اسکینر به آن پرداخته میشود.روشروش هرمنوتیک قصدگرای اسکینر، متن را به مثابه کنشگفتاری نویسنده با مقصودی معین در نظر گرفته، و فهم آن را نیازمند توجه به متن و زمینه شکلگیری آن در دو حوزه جغرافیای سیاسی و فکری میداند. اسکینر پیوندی بین متن، زمینه و نویسنده برقرار ساخته، و بر نقش کنشگری نویسنده، و وجه ارتباطی متن تاکید دارد. او متنها را علاوه بر معنایی که منتقل میسازند دارای نیروی نهفتهای میداند که کنشهای گفتاری را شکل داده، و درک آنها مسیر دستیابی به مقصود نویسنده را هموار میسازد. کاربست این روش با قراردادن آثار اشمیت در بستر جغرافیای سیاسی و فکری پیرامون او، و درک کنشهای گفتاری دنبال میگردد. یافتهها تفکرات لیبرالی و جمهوری وایمار، مهمترین متغیرهای فرامتنی موثر بر اندیشه اشمیت در دو حوزه جغرافیای فکری و سیاسی محسوب میشوند. اشمیت بحرانهای جمهوری وایمار و دولت های فاقد اقتدار این دوره را معلول پیروی از تفکرات لیبرالی و اندیشه رومانتیسم سیاسی میداند که از منظر سیاسی خنثی و در موضعگیری منفعل است، در حالی که به باور او مهمترین منبع حیات سیاسی مبتنی بر این اصل است که چه چیزی بهنجار و برحق میباشد. او با تعریف مرزی مفهوم حاکمیت در وضعیت استثنا، نابترین وضعیت استثنا را در مواجهه با دشمن، و لحظات چشمگیر سیاست را مقارن با لحظاتی میداند که دشمن با وضوحی عینی به عنوان دشمن شناسایی میشود. وضعیت استثنا همچنین شرایطی را فراهم میآورد که دولت در جایگاه بالاتر از قانون قرار گرفته، و هدف اشمیت در راستای اقتدار دولت محقق شود. تمایز دوست و دشمن به عنوان معیار امرسیاسی اوج ظهور مفهوم دشمن در اندیشه اشمیت محسوب میگردد. اشمیت در تقابلی صریح با لیبرالیسم، جستجوی ساحتی خنثی و فارغ ازمنازعات که بتوان به وسیله گفتگو به تفاهم و اجماع عقلانی دست یافت را به دلیل تضاد با منطق امرسیاسی نفی مینماید، و پیامد روند فوق را مصالحههایی موقت میبیند. نتیجهگیریسیاست عرصه تضادهایی است که دشمنیها در بستر آنها ایجادگردیده، رشد نموده و استمرار مییابند. فهم و چرایی وقوع طیف گستردهای از رویدادهای سیاسی تنها در ذیل مفهوم دشمن و روابط دشمنی و دوستی امکانپذیر است. تمایزبخشی میان دوستان و دشمنان مبنایی است که به رفتارهای کنشگران سیاسی شکل داده و به آنها معنا میبخشد. امکان همیشگی نبرد به عنوان حد نهایی دشمنی سیاسی وابسته به مفهوم دشمن است، و این واقعیت برای شناخت سیاست، حیاتی میباشد.