الهیات سیاسی به مثابه سازمان توجیه در اندیشه سیاسی روشنفکری دینی
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی، دانشکده حکمرانی، دانشگاه شاهد، تهران، ایران.
2 استادیار گروه روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.48308/piaj.2025.237625.1610چکیده
مقدمه و اهداف: این مقاله بجای فلسفه سیاسی از موضع نظری الهیات سیاسی به بررسی دستگاه الهیاتی برخی روشنفکران دینی در توجیه و بازسازی اندیشه سیاسی آنها می پردازد و تلاش داردبه عنوان یک نمونه جهانی و بینالمللی، نشان دهد که سازمان الهیاتی آنان چگونه به اقتضای سکولاراندیشی در فکر سیاسی یا مخالفت با آن، صورتبندی میشود.روشها: روش پژوهش در این مطالعه، روش کیفی اسنادی است. همچنین با استفاده از روش تحلیل گفتمان لاکلاو و موفه که تثبیت موقت معنا در نشانهها را نتیجه ضدیت و خصومت و تحلیل گفتمان انتقادی ون دایک و فهم و استخراج دالّ فراخوان شده و دالّ طرد شده، گفتار الهیاتی این روشنفکران دینی را بررسی میکنیم.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که نوع مواجهه با مسئله «معاد و آخرت» و نوع مفهوم سازی درباره رابطه «انسان و خدا»، سازمان الهیاتی برخی روشنفکران دینی را برای توجیه اندیشه سیاسی آنان پشتیبانی میکند؛ یعنی با سکولار شدن اندیشه، معاد و آخرت به متن فکردینی آمده و در سازمان معرفت دینی آنان برجسته می گردد و طرح دین بمثابه سازمان تنظیم کننده زندگی جمعی در دنیا به حاشیه میرود. همچنین با غیرسکولار شدن اندیشه، معاد و آخرت نحیف شده و به حاشیه میرود و پتانسیل دین در اداره دنیا برجسته میشود و به تعبیری، دینی که نتواند برای دنیای انسانها کاری کند به درد آخرت نیز نمیخورد. همچنین در اندیشه سکولار، رابطه انسان با خدا به شکل خاصی صورتبندی میشود. بر اساس انتظار بشر از دین، دامنه دین بعنوان حاکمیت تشریع الهی به اموری محدود میشود که از دسترس تجربه و عقل بشر مثل آخرت و معاد خارج باشد و چون تنظیم حیات دنیایی به تجربه و عقل بشر قابل تدبیر و تنظیم است، دین مرجعیتی در تعریف و تنظیم آن ندارد مرجعیت به انسان واگذار میشود. اما در اندیشه غیرسکولار،حاکمیت خداوند بر انسان عام است و مرجعیت امور در دنیا و آخرت، مستقیم و یا غیرمستقیم به خدا بازمیگردد.نتیجهگیری: روشنفکری دینی در تمایز با سایر مجموعههای فکری و معرفتی نه مانند سنّتگرایان به امر و زندگی مدرن و فرآوردههای معرفتی و نهادی آن میتواند بیتوجه باشد و نه مانند روشنفکران غیر دینی میتواند از خاستگاه دینی خود دست بکشد. بنابراین در یک روند دائمی در بیش از یک قرن گذشته تلاش کرده که تفسیری از دین ارائه دهد که با اندیشه مدرن سازگار باشد. اگر علم تجربی جدید بعنوان یکی از محصولات فکر و تجربه مدرن، مرجعیت عام پیدا کرده و نمیتوان از آن صرفنظر کرد، باید قرائتی از دین ارائه نمود که با علم جدید سازگار باشد. و اگر توانایی و غنای یک اندیشه در دوره مدرن به خصلت عملی آن در انجام تغییرات اجتماعی است(ایدئولوژی) باید تلقّی از این دین داد که واجد این توانایی باشد و بمثابه ایدئولوژی معرفی شود. اگر ویژگی و امتیاز تجربه و فکر مدرن در زندگی جمعیِ مردمسالارانه است، طرحی از دین باید ارایه نمود که مردمسالارانه باشد. این فهرست را درباره حقوق بشر و مسئله زنان و آزادی بیان و نظایر آن میتوان ادامه داد. روشنفکران دینی به دنبال مدرن کردن دین و جامعه دینیاند و در عین حال میخواهند که از دایره معرفت دینی و از موضع دینی خارج نشوند بنابراین دائماً با بازنگری در سازمان فکر دینی خود مثلا با برجستهسازی و بهحاشیه بردن برخی مولّفههای دینی تلاش میکنند، تعارضات بین اندیشه دینی و امر مدرن را منتفی یا تقلیل دهند و دینی بودن و مدرن بودن را توأمان کنند. گاهی این مسیر به تغییر و بازنگری در عمیقترین لایههای معرفت دینی یعنی دستگاه الهیاتی آنان منجر میشود و این تغییرات آنچنان ژرف است که فاصله اساسی با سایر اصحاب تفکر دینی پیدا میکنند و بهزعم برخی از آنها از زمره دینداری خارج میشوند.