نقش ارزشها و هیجانات در پذیرش اخبار سیاسی جعلی در عصر پساحقیقت
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.48308/piaj.2025.237058.1590چکیده
مقدمه و اهداف: تا قبل از سال 2016، اخبار جعلی عموماً به موضوعاتی میپرداختند که بهسادگی با حواس پنجگانه و یک تصویر یا فیلم رد نمیشوند. اما همزمان با انتخابات برگزیت در بریتانیا و ریاست جمهوری دونالد ترامپ در آمریکا، دقیقاً چنین نوعی از اخبار جعلی تحت عنوان پساحقایق بهصورت گسترده و موفقیتآمیز مورد سوء استفاده قرار گرفت، تا حدی که برخی را مجاب کرد که از شروع عصری سخن بگویند که در آن، برانگیختن هیجانات مخاطبان، تعیینکنندهترین نقش را در پذیرش اخبار سیاسی دارد و تطابق ادعاهایمان با حقیقت، هیچگاه انقدر کماهمیت نبوده است. سؤال اصلی مقاله این است که چرا اخبار سیاسی جعلی با بار هیجانی، توسط مخاطبان در عصـر پساحقیقت پذیرفته میشوند؟ فرضیهی اصلی نیز چنین است: هیجانات، معلول ارزشها هستند و در عصـر پساحقیقت، اگر خبری ارزشهای مخاطب را تحتتأثیر قرار دهد، دفاع هیجانی از آن ارزشها، برای مخاطب اولویت بالاتری نسبت به راستیآزمایی خبر خواهد داشت. این پژوهش، در پی آزمون این فرضیه و کشف عواملی است که باعث پذیرش دروغهای بزرگ در برخی اخبار میشود.روشها: از آنجا که پژوهشی گفتمانی در باب پساحقایق در سطح ایران نوآورانه است، ابتدا باید به فهرستی از اخبار جعلی ایرانی دست مییافتیم که شرایط پساحقیقت خوانده شدن را دارند. از این رو، پیمایشی اولیه با همکاری 370 شرکتکننده انجام شد که در نتیجهی آن، 10 خبر که ادعایی جعلی مطرح میکردند، بار هیجانی داشتند و توسط اکثر مخاطبان پذیرفته شده بودند، انتخاب گشتند. سپس، مصاحبهای نیمهساختاریافته با 12 نفر از مردم عادی ایران با محوریت آن 10 خبر (البته در لابهلای اخبار غیرجعلی) صورت گرفت. با استفادهی از روش روانشناسی گفتمانی، به تحلیل الگوهای زبانی در متون مصاحبهها پرداختیم تا فرضیهای استخراج شود که توانایی تبیین باورپذیری پساحقایق را داشته باشد.یافتهها: از یک طرف، به محض خواندن اخبار برای مصاحبهشوندگان، سه دادهی ضربان قلب، زبان بدن و خوداظهاری هیجانات تجربهشده جمعآوری شد. با مثلثسازی این سه شاخص هیجانی و در نظر گرفتن احتمال تنظیمگیری هیجانات از سوی مصاحبهشوندگان، فرضیهی غالب در ادبیات تحقیق رد شد زیرا تعداد دادههایی که بتواند تأییدکنندهی آن فرضیه باشد، فقط 13 مورد از 120 مورد ممکن و بسیار کمتر از حد مورد انتظار بود. از طرف دیگر، تحلیل گفتمانی مصاحبهها باعث شکلگیری و اثبات فرضیهای شد که طبق آن، تأیید شدن یا به چالش کشیده شدن ارزشهای مخاطبان توسط پساحقایق است که باورپذیری آن اخبار را افزایش میدهد. شکل مبسوط این فرضیه، از استخراج و آزمودن این مشاهده به دست آمد که اکثریت مصاحبهشوندگانی که صحت یک پساحقیقت را پذیرفته بودند، گویی بلافاصله پس از شنیدن پساحقیقت متوجه میشدند که یکی از هویتهایشان و مشخصاً ارزشها و باورهای متناسب با آن هویت توسط آن پساحقیقت تأیید یا رد شده است. بنابراین، با استفاده از جملاتی که کارکردهای متفاوت ولی همسویی دارند و همچنین کارگانهای تفسیری که استعارهها و بازیهای گفتمانی شناختهشده میان افراد یک جامعه هستند، نسخهای از واقعیت را برمیساختند که بتوانند مصاحبهکننده را نسبت به قدرت توجیهکنندگی قضاوت ارزشی و باور خود قانع کنند. در این نسخههای برساختهشده، از دادههای متناقض و دردسرساز چشمپوشی میشود و چشماندازهای رقیب در حاشیه قرار میگیرند و ارزشها، ایدئولوژیها و باورهای مصاحبهشونده تبلیغ میشوند. هر پنج عامل ارزشها، موقعیتهای سوژه در طیفهای هویتی، کارکردها، کارگانهای تفسیری و مهمتر از همه، برساخته شدن نسخهای از واقعیت، از خلال جملات مصاحبهشوندگان قابل استخراج بود و یک مجموعهی توجیهی منسجم و کارامد را میساخت.نتیجهگیری: با رد فرضیهی غالب در ادبیات تحقیق و تأیید فرضیهی محوری مقاله، میتوان گفت ارزشها و باورهای فرد، باعث تغییر ادراک او نسبت به واقعیات میشود. حقیقت هنوز «نمرده» است و از عواقب سیاسی آن (از قبیل از بین رفتنِ کاملِ اعتماد به انواع نهادها و تفکر نقادانه) میتوان جلوگیری کرد.